جناب آقای کیانی- مسئول محترم کوهنوردی دانشگاه تهران   

    با نهایت تاسف و تاثر درگذشت عزیز از دست رفته تان را تسلیت عرض نموده. و از خداوند منان برای شما و خانواده بزرگوار آن مرحوم صبر جلیل خواستاریم.

انجمن کوهنوردی دانشگاه تهران

گزارش صعود به قله دماوند از جبهه شمالی و بازگشت از جبهه جنوبی

تاریخ اجرای برنامه: ۲۳/۴/۸۹ الی ۲۵/۴/۸۹

سرپرست : زهرا صفاریان

راهنما: بابک مولایی

مسول فنی: حسین ساعدی

مسئول امداد : زهرا صفاریان

اعضای شرکت کننده:بابک مولایی، حسین ساعدی،زهرا صفاریان،علی نصر، اردوان بهارلو، سجاد معافی مدنی و سهیل بانگیان

مختصري در مورد دماوند و نکات برجسته آن

نيم نگاه

نام قله

دماوند

نام هاي ديگر

تيرک - تئرا - دنباوند - دنيا آوند - دنباوند

ارتفاع

(متر( 5671

طول جغرافيايي

52° 06' 31' E شرقي

عرض جغرافيايي

35° 57' 21' N شمالي

رشته کوه / منطقه

البرز مرکزي/ استان مازندران

نزديک ترين شهر به کوه

لاريجان فاصله از تهران (کيلومتر( 66

قله هاي مجاور

ورارو ، سه سنگ ، گل زرد ، ميانرود

ويژگيها

آتشفشان خاموش دماوند ، بلندترين قله ايران ، خاورميانه و غرب آسيا است.

بهترين زمان صعود

تابستان

بهترين مسير

جنوبی

دهانه

400 متر قطر

وضعيت آتشفشانی

فعال

بام خاورميانه ، بزرگترين آتشفشان ايران ، قله دماوند ، نگهبان هميشگی اين مرز و بوم ، سربرآورده از عمق البرز ، نامی آشنا در فرهنگ مردم ايران زمين است . با يخچالهايی ديرپا ، صخره هايی با صلابت و ستيغی استوار سر برافراشته و در هر زمان به نامی  از آن ياد نموده اند  :تيرک - تئرا - دنباوند - دنيا آوند و دماوند .

اين کوه را قبل از صعود بايد شناخت و آشنايی با آن مستلزم آگاهی يافتن از همه عوارض و مختصات آن است . مسير ها ، يخچالها ، برفچالها ، و آباديهای پيرامونش . قله دماوند فقط از يال بزرگ شمال غربی آن به ساير قلل البرز متصل است . همچنين در ميان 16 مسير صعود به قله ، مسير يال جنوبی به دليل سادگی از همه معروف تر است .

از يخچالهای آن می توان به سيوله ، دوبی سل ، عروسکها ، غربی ، شمال غربی ، جنوب شرقی و يخچال بزرگ يخار نام برد .

در کرانه های غربی دماوند رودخانه بزرگ دليچای ، در شرق تلخ رود و هراز در جنوب آن قرار دارند . خرداد ماه هر سال زمانی که لاله های زيبا سراسر دشتهای جنوبی دماوند را می پوشانند ، وجود حجم وسيع برف در قله منظره ای شگفت انگيز از دو فصل بهار و زمستان پديد می آورد .

آباديهای پيرامون دماوند کم تعداد و مرتفع هستند :

رزان ، حاجی دلا، ميان ده و ناندل در شمال /

تينه و کرف در شرق /

بخشهای گزانه و گزنک ، آبگرم و امير آباد در جنوب شرقی /

رينه و پلور در جنوب /

دشت لار و گردنه سرداغ در غرب .

صعود زمستانی به دماوند با وجود بادهای سهمگين و هوای طوفانی بخصوص در شمال قله سخت و خطرناک است . همچنين در بهار و پاييز نيز مسيرهای صعود در معرض طوفان است . همراه داشتن وسايل و پوشاک مناسب و برنامه ريزی دقيق از ضروريات صعود به قله می باشد . مناطق بالا دست دماوند سرشار از گوگرد های زرد رنگ و سنگهای خارای آتشفشانی می باشد . مناق پايين تر نيز سرشار از چشمه های آب ناياب و زلال است . از قله اين آتشفشان ساکت به هر جا که بنگريد دنيايی از قله ها به چشم می خورد با دورنمای زيبايی از کوير - سايه روشن های آبی دريای خزر و جنگلهای مازندران - منطقه تخت سليمان و علم کوه ، سد لار و درياچه اش و ... .

پناهگاهها:

پناهگاه بزرگ غربی / سيمرغ / 4150 متر

بارگاه / مسير جنوبی / 4120 متر

تخت فريدون / شمال شرقی / 4400 متر ( نام اين پناهگاه شايد به دليل به بند کشيدن ضحاک توسط فريدون در کوه دماوند در شاهنامه باشد ).

جان پناه های 4000 و 4600 متری در يال شمال

اولين سال صعود به دماوند در منابع مختلف 1837 توسط W.T Thomson اشاره شده است.

(مطالب بالا برگرفته از کتاب راهنمای صعود به قله های ايران ( کتاب همراه ) peakware.com - ewpnet.com)

 

ناندل دهکده زيبايی است که مسير آن از جاده هراز (60 کيلومتر مانده به آمل ، بين تونل هفت و هشت) جدا شده و بعد از حدود 20 کيلومتر جاده

ويژگي برجسته (حيوان، گياه) و معرفي منطقه

در اطراف دماوند، محيط‌هاي كوهستاني چندي وجود دارد كه هر يك داراي ويژگي‌هاي منحصر به فرد هستند: دشت لار (پارك ملي)، دشت پرگل و گياه نمارستاق، دره‌ي پرپيچ و خم سه سنگ با آبي بلورين و آبگيرهاي خيال‌انگيز در دره‌هاي فرعي، گردنه‌ي بسيار عظيم سرداغ، ستيغ هفت سران با پرتگاه‌هاي پرهيبت، رودخانه‌ي پر آب هراز، ستيغ طولاني دو برار و .... اين محيط‌ها، زيستگاه جانوراني مانند خرس، گراز، گرگ، روباه، پلنگ، كل و بز، قوچ و ميش، عقاب طلايي، كبك، انواع مار، ماهي قزل‌آلا، و بسياري گونه‌هاي كمياب ديگراست.

فصل­هاي صعود و بهترين فصل صعود: در تمام فصول صعود می شود و بهترين فصل صعود تابستان و مرداد ماه می باشد.

شب مانی در چادر و جانپناه صورت می گيرد.

جانپناه 1 جبهه شمالی با ظرفيت 16 نفر.

جانپناه 2 جبهه شمالی با ظرفيت 20 نفر.

بارگاه سوم با گنجايش 20 نفر.

در جبهه شمالی مشکل آب جدی است. برای تهيه آب می توان برف آب نمود و يا از آب شدن آب يخچالها آب تهيه کرد. در جبهه جنوبی در بارگاه سوم آب چشمه وجود دارد که لوله کشی شده است.

امنيت، امداد، آنتن­دهي موبايل: تقريبا" در تمام مسير موبايل آنتن نداریم. تا جانپناه 2 آنتن دهی به صورت منقطع داشتیم.

امکان دسترسي به قاطر و تلفن قاطرچي­ها: در روستای ناندل قاطر وجود دارد. و تا جانپناه اول بالا می آید.در بارگاه سوم هم قاطر وجود دارد.

تجهيزات مورد نياز: در تابستان باتوم، چادر، لباس گرم، ماسک برای روی قله، هد لایت.

 

گزارش برنامه

روز اول:  چهارشنبه ۲۳/۴/۸۹

   قرارمان ساعت 17 جلوی درب دانشکده فنی دانشگاه تهران واقع در امیر آباد بود. ساعت 17:45 با 1 دستگاه اتوبوس به همراه بچه های شمال شرقی راه افتادیم. قرارمان با وانت آقای صالحی سر خاکی روستای ناندل(2 تونل بعد از پلیس راه بایجان) در جاده هراز بود. ساعت 21 همه سوار وانت ها شدیم و به طرف گردنه سر(محل کمپ شمال شرقی) و پارکینگ دو سنگ( محل کمپ شمال شدیم) به راه افتادیم.  بچه های شمال شرقی که رسیدند تیم 7 نفره شمالی به طرف پارکینگ 2 سنگ به راه افتاد و ساعت 23 به سنگ شاخص رسیدیم.به علت خوب بودن پیش بینی هوا و مناسب بودن کیسه خواب ها با خودمان چادر نبرده بودیم. بعد از خوردن شام ساعت 12 خوابیدیم. از آنجا که خیلی عجله نداشتیم و می خواستم که بچه ها برای صعود فردا کا ملا انرژی داشته باشند ساعت بیدار باش را 7 اعلام شد.

 

روز دوم: پنج شنبه ۲۴/۴/۸۹

    ساعت 6:30 با صدای وانت آقای صالحی بیدار شدیم که یک تیم 7 نفره از بچه های گروه دماوند لواسانات با خود آورده بود. با سرپرست گروه صحبت کردم و معلوم شد که آنها هم قصد صعود از شمالی و فرود از جنوبی را داشتند. کم کم همه بیدار شدیم و ساعت 8 کوله به پشت در جهت جنوب به سمت يال منتهی به جانپناه 1 در ارتفاع 4022 متری صعود را شروع کردیم.ارتفاع سرتپه را  GPS 2966 متر نشان می داد. مسافت سرتيه تا جانپناه اول 89/3 کيلومتر و 1056 متر بايد صعود کنيم. با 3 استراحت 10 دقيقه ای که به ازای هر 1 ساعت صعود صورت می گرفت ساعت 11:55 جانپناه اول بوديم. جانچناه خالی بود. ناهار خورديم و کمی خوابیدیم و ساعت 13:15 به طرف جانپناه 2 راه افتادیم و ساعت 15:30جانپناه دوم بوديم. ارتفاع جانپناه 4600 متر می باشد. يعنی ما از جانپناه 1 تا جانپناه 2 حدود 1 کيلومتر مسافت و 578 متر صعود داشتيم. پاکوبی از کنار جانپناه تا پای يخچال ادامه دارد که می توان از کنار آن آب برداشت. ولی بايد مراقب ريزش سنگها باشيم. برفی هم برای آب کردن وجود ندارد و تماما" يخ بلور است که لای شکافها بالا شن اسکی خيلی بدی وجود دارد. از ساعت 18 به بعد هم ديگر نمی شود از يخچال آب برداشت.

تقريبا" يخ زده و فقط صدای آب را از لايه های زيرين شنیده می شد. تیم 7 نفره لواسان حدود 1 ساعت زودتر به جاپناه رسیده بودند. تیم 7 نفره ما بعد از جابجایی کوله ها و وسایل، مشغول درست کردن چای و صحبت و و گپ زدن با گروه لواسانات شد.هوا صاف بود با کمی غبار از حدود ساعت 18 باد شدیدی شروع به وزیدن کرد. ساعت 18:30 یک گروه 10 نفره از کلوپ دماوند در جانپناه 2 به ما پیوستند. چون برنامه روز بعد مان سنگین بود و راهنما هم حدود 6-6:30 ساعت مدت زمان صعود به قله را تخمین زده بود ساعت بیدار باش را 5:30 گذاشتم که 6:30 راه افتاده باشیم. تا ساعت 8 شام را خوردیم و تا ساعت 21 همه در کیسه خوابهایمان بودیم. در طول شب وزش باد شدید را به طور مداوم داشتیم که به 50  کیلو متر/ ساعت هم می رسید.

 

روز سوم: جمعه ۲۵/۴/۸۹

    ساعت 5:30 بیدار شدم و با مسئول فنی صحبت کردم و چون هنوز وزش باد شدیدی داشتیم و آفتاب هم در نیا مده بود تصمیم گرفتیم که حداقل تا بالا آمدن آفتاب منتظر بمانیم. گروه های دیگر هم که قرار به صعود داشتند به علت وزش باد کا ملا منصرف شده بودند. ساعت 6:30 بیدار شدیم. آفتاب کاملا در آمده بود، هوا صاف بود ولی باد را همچنان داشتیم. با توجه به باد و خنک بودن هوا راهنما توصیه کرد که نفری 5/1 لیتر آب کافی است. با کم کردن آب ها و خوردن صبحانه ساعت 8 به طرف قله به راه افتادیم. 1 ساعت مانده به قله بچه ها روی یال شمالشرقی دیده می شدند. بعد از چند استراحت کوتاه ساعت 12:30 روی قله بودیم. با بچه های شمالشرقی عکس گرفتیم و آنها به طرف پایین به راه افتادند ما هم چند عکس روی قله گرفتیم و ساعت 13 به طرف بار گاه 3 جبهه جنوبی راه افتادیم. مسير برگشت تماما شن اسکی است. ارتفاع بارگاه سوم 4200 متر و تا بارگاه ما بايد تقريبا" 79/2 کيلومتر فرود می آمدیم. ساعت 15 به بارگاه 3 رسیدیم و ساعت  15:20 به طرف گوسفند سرا یه راه افتادیم. به علت دردزانوی یکی از بچه ها کمی سرعت پایین بود و آخرین نفر تیم ساعت 18:30 به مینی بوس آقای کیان در گوسفند سرا رسید و ساعت 19 به طرف تهران حرکت کردیم. برای شام در بومهن توقف 45 دقیقه ای داشتیم و ساعت 22:55 سر گیشا از هم خداحافظی کردیم.

صعود به رشته کوه زردکوه بختیاری واقع در زاگرس مرکزی

تاريخ اجرا : 3-5/ 4/ 89

کادر سرپرستي:

سرپرست: حسین ساعدی

راهنما:  جمشید محمّدی

مسئول فني: مینا طاهری

جلودار: بابک مولایی

عقب دار: نوید مجیر

مسئول امداد: احمد میرزایی

مسئول محيط زيست: مجتبی کیانی

گزارش  و عکس: سعید رحیمی

تعداد افراد شرکت کننده:30 نفر

 

اطلاعات عمومی منطقه

نام منطقه: زرد کوه بختیاری

قله(ها): کلونچی (4221)، شاه شهیدان (4076)، دوزرده(4000)، چال میشان(3900) و حدود 60 قلّه ی دیگر بین 3500 تا 4100 متر.

وضعيت آب منطقه: یک سدّ در ابتدای مسیر و دو چشمه در نزدیکی هم در میانه ی مسیرِ تا جان پناه، آب برف در اطراف جان پناه

میزان آنتن دهی موبایل:از ابتدای مسیر تا جان پناه کامل، بعد از آن به صورت نامنظّم

شيوه ی رسيدن به منطقه:  استان چهارمحال و بختیاری، شهرستان چلگرد، دریاچه ی سدّ کوهرنگ

ميزان جاده خاکي: از نیمه ی مسیر چلگرد به سدّ، حدود نیم ساعت.

مبدا صعود: دریاچه ی اول سدّ کوهرنگ

مکانهاي مناسب چادر: اطراف جان پناه، کاسه ی بالای جان پناه و ...

پوشش گیاهی: درختچه های کوتاه گون

 

گزارش کامل برنامه:

موعد حرکت  ساعت 20، دانشکده ی فنّی امیرآباد است. از حدود 19:30 افراد کم کم می رسند و ساعت 20:15 از جلوی دانشکده ی فنّی با 29 نفر در قالب یک دستگاه اتوبوس، حرکت می کنیم. قرار بر این است که راهنمای برنامه، آقای جمشید محمّدی از قم به ما بپیوندند. تا به قم برسیم افراد شام را در اتوبوس صرف می کنند و پس از پیوستن راهنما، مسیر را به سمت اصفهان ادامه می دهیم. پس از گذشتن از اصفهان و شهرکرد و شهرستان فارسان و روستای بابا حیدر، ساعت 7:30 به شهرستان چلگرد واقع در منطقه ی سرد و پربارش کوهرنگ، سرچشمه ی رودهای عظیمی چون کارون و زاینده رود می رسیم. این شهرستان در منتها الیه شمال غربی استان چهارمحال و بختیاری قرار دارد. طبق هماهنگی های صورت گرفته توسط آقای محمّدی، صبحانه را مهمان دوستان عزیز وزارت راه شهرستان چلگرد هستیم. پس از صرف صبحانه و انتظار برای رسیدن کامیون، ساعت 9:15، سوار بر کامیون راهی جانب جنوبی شهرستان چلگرد می شویم و ساعت 9:50 به دریاچه ی سدّ کوهرنگ، مبدأ صعود، می رسیم. بیشتر مسیر خاکی است و کوهی که بین شهرستان چلگرد و دریاچه ی سدّ کوهرنگ قرار دارد، کوه «کارکنان» نام دارد که کوهنوردان پیش از احداث این جادّه ی خاکی باید از این کوه برای رسیدن به مبدأ صعود فعلی ما می گذشتند. پس از راهی کردن کامیون به گل نشسته، ساعت 10:05 حرکت خود را با عبور از روی پل سدّ آغاز می کنیم.

رشته کوه زردکوه مانند دیواری ممتدّ پیش روی ماست و از قلل بلند آن فعلاً تنها «دوزرده»( جفت زرده)، در جانب جنوبی سدّ، تن به تیررس دید ما می دهد. مسیر پاکوب است و برای گذر از تپّه و وارد شدن به درّه، ابتدا اندکی به جانب شمال می رویم و سپس به جاده ی خاکی ماشین رویی می رسیم که ما را به جانب جنوب می برد. سراسر مسیر پوشیده از درختچه های کوتاه گون است و گوشه کنار آن، سیاه چادرهای عشایر منطقه دیده می شود. از آن جهت که آرامش زندگیِ سراسر طبیعیِ ایشان را به عنوان بیگانه ای غیربومی بر هم زده ام احساس یک مهمان ناخوانده را دارم لذا از همین جا بخش هایی از خوراکی هایم را کنار می گذارم که در مسیر برگشت به کودکانشان بدهم. کودکانی که با گالش های پلاستیکی و پاهایی نحیف و صورت های به هم برآمده از تابش آفتاب و هجوم باد و سرما در کنار تیم حرکت می کردند و تقاضای قرص و خوراکی و چراغ قوّه داشتند. حدود ساعت 11 پس از عبور از درّه به منطقه ای باز و وسیع می رسیم و پس از 10 دقیقه استراحت، مسیر را با کمی انحراف به جانب جنوب شرقی و ادامه می دهیم و همزمان اندک اندک ارتفاع می گیریم. 11:35 به چشمه ای می رسیم و پس از برداشتن آب، مسیر پاکوب را ادامه می دهیم. 12:30 در ارتفاع 2900 استراحت می کنیم و ساعت 13 حرکت را ادامه می دهیم. هیچ ابری در آسمان نیست؛ هوا نسبتاً گرم است و وزش باد کمتر از حدّ انتظار. برخی از افراد که اندکی خسته شده اند، کم کم از افراد جلوی تیم فاصله می گیرند و به همراه سرپرست و عقب دار به مسیر ادامه می دهند. شیب کم کم بیشتر می شود و ما برای رسیدن به جان پناه «چال میشان» باید از جبهه ی شمالی کوه بالا برویم. مسیر پاکوب و به صورت زیگزاگ است. افراد جلوی تیم حدود 14:45 به جان پناه می رسند و به دلیل ازدحام کوهنوردان در جان پناه و اطراف آن، روی سکوهای طبیعی که منتهی به قسمتی پرتگاهی در جبهه ی شمالی کوه هستند، مکان هایی برای چادر زدن در نظر می گیریم. باد نسبتاً شدیدی می وزد که کار را برای برپا کردن چادر کمی مشکل می کند اما  جای خوشوقتی است که هوا سرد نیست. مابقی افراد تیم به همراه سرپرست و عقب دار حدود 15:35 می رسند.

جان پناه «چال میشان» و محلّ کمپ ما

 ارتفاع حدود 3400  است و در اطراف جان پناه جوی های بسیاری حاصل از آب شدن برف دامنه ی کوههای اطراف جاری است و آب آنها علی رغم رنگ گل آلود، قابل شرب است. اطراف جان پناه را گستره ای مسطّح و پوشیده از چمن فرا گرفته است؛ با جای جای جوی های خرد و بازیگوشِ جاری و مکان هایی مناسب برای برپا کردن چادر که تنها عیبش این است که به نسبت محلّ کمپ ما کمی بادگیرتر است؛ تنها کمی! آنتن تلفن همراه از ابتدای مسیر تا به اینجا کاملاً پوشش دارد.  پس از صرف نهار، افراد به استراحت و گردش در اطراف کمپ می پردازند. با زوال آفتاب هوا کم کم سرد و خوشبختانه وزش باد هم متوقف می شود. افراد به چادرهایشان می خزند و 22:30 را سرپرست زمان خاموشی اعلام می کند. قبل از آن، تیم سرپرستی با سر زدن به چادرهای مختلف و مشورت با خود افراد و در نظر گرفتن آمادگی آنها، تیم را به سه دسته تقسیم می کنند: آنهایی که در کمپ می مانند؛ گروهی که قصد صعود چال میشان یا نهایتاً دوزرده را دارند و مابقی، افرادی که قصد ادامه دادن خط الرّأس تا قلّه ی کلونچی را دارند.

 5:35 تیم کلونچی با 13 نفر آماده ی حرکت هستند در حالی که از افراد تیم دوم تنها سرپرست ایشان، آقای میرزایی حاضر است. لذا برنامه ی تیم دوزرده منتفی اعلام می شود و 14 نفره جبهه ی واقع در شمال جان پناه را که سراسر پوشیده از برف یخ زده است، پیش می گیریم. از اینجا به بعد دیگر پاکوب مشخّصی وجود ندارد. جوی ها یخ زده اند اما هوا آرام است و نه چندان سرد. یکی از افراد تا دیر نشده به علّت درد سر بر می گردد و دو نفر از اعضای تیم دوزرده که تازه خود را به سرِ مسیر رسانده اند، با اشاره ی سرپرست به کمپ باز می گردند. شیب حدود 40 درجه را می گذرانیم و حدود 6:15 به بالای شیب که کاسه ای گسترده و پوشیده از یخچال است می رسیم. ارتفاع 3660 متر.

 پس از کم کردن لباس، مسیر را با بالا رفتن از یخچال ها و تراورس های مکرّر از آنها و دست به سنگ های متعدّد ادامه می دهیم و 8:15 به قلّه ی چال میشان 1 با ارتفاع حدود 3900 می رسیم.  از اینجا دو نفر از افراد به سرپرستی آقای میرزایی به کمپ بر می گردند. ما ده نفره خطّ الرأس را به جانب جنوب و برای رسیدن به دوزرده طی می کنیم.

دست به سنگ ها و تراورس ها تا قله ی چال میشان 1

 دست به سنگ ها و تراورس های نسبتاً خطرناک یخچال های پرشیب ادامه دارد. داشتن کلنگ و یا دست کم باتوم مناسب حیاتی است. آنها که کلنگ دارند پس از راهنما و جلودار حر کت می کنند و مسیر را برای حرکت سایر افراد، با جا پا درست کردن می تراشند: فراز و فرودهایی نفس گیر تا رسیدن به قلّه ی 4000 متری دوزرده. ساعت 9:30 است.

پس از اندکی استراحت و گرفتن عکس، خطّ الرأس مهلک را به سمت جنوب ادامه می دهیم و یخچال های پرشیب و درّه های عمیق و موحش ما را همچنان می پایند. 11:45 به قلّه ی 4076 متری شاه شهیدان می رسیم. پوشش آنتن تلفن همراه نظم خاصّی ندارد و گاه به گاه ظاهر می شود. قلّه ی «هفت تنان» و نزدیکتر از آن «سیردان» در چشم انداز غربی دیده می شوند.

 

برف های زیر قله ی شاه شهیدان 

 قلّه ی کلونچی در جنوب شرقی ما به شکل دیواره ای بلند و با مسیر صعودی ساده تر خودنمایی می کند و افسوس که زمان به ما مجال فتح آن را نمی دهد. با هماهنگی سرپرست -توسط بی سیم- تیم مستقرّ در کمپ به سرپرستی خانم مرضیه صحرایی راهی مبدأ صعود( دریاچه ی سدّ کوهرنگ) می شوند و ما نیز پس از مشورت سرپرست و راهنما، به درّه ی خفته در جانب شمال شرقی قلّه  سرازیر می شویم و مسیر برگشت را آغاز می کنیم.

موقعیت قلل منطقه ، عکس از فراز قله چال میشان 1

 بیشتر قسمت های درّه پوشیده از برف است و گاه ما را مجبور به سُر خوردن ارادی می کند. حدود نیم ساعت فرود در درّه را به جانب شرق ادامه می دهیم و پس از آن مسیرمان را به جانب شمال، کوهی که جان پناه در پشت آن است، منحرف می کنیم. زمان زیادی از شروع حرکتمان گذشته است و اتمام آب ( از جان پناه به بعد آبی در منطقه نبود یا اینکه یخ زده بود) و ارتفاع گرفتن دوباره نیز مزید بر آن می شود تا آثار خستگی در چهره ها پدیدار شود. دوباره گذشتن از یخچال ها و ... نهایتاً به بالای یالی می رسیم که جان پناه از آنجا پدیدار می شود: در چشم انداز شمال غربی ما. دوباره سرازیر می شویم و در میانه ی راه پس از سرُ خوردنی ناگزیر و مهیّج نهایتاً به گستره ی مسطّح اطراف جان پناه می رسیم و حدود ساعت 16 به کمپ. افرادی که به سمت پایین حرکت کرده بودند، پیش از ما کمپ را جمع کرده و تنها وسایل اضافی ما را که آنجا گذاشته بودیم، به یکی از افراد تیم سپرده و حدود ساعت 16:30 به دریاچه ی کنار سد رسیده و منتظر ما بودند.

ما هم پس از صرف نهاری شتابناک و جمع کردن وسایل، 17:10 راهی پایین می شویم و بدون استراحت و با سرعت نسبتاً زیادی 18:30 به دیگر افرادِ کنار دریاچه می پیوندیم. راننده ی کامیون صبورانه منتظر رسیدن ما است.

پیشنهادهایی برای اجرای این برنامه :

1. به علت برف گیر بودن منطقه و یخچال های زیاد ، بهترین فصل صعود به قلل این منطقه نیمه ی دوم مرداد است.

2. برای صعود به قله حتماً برای تمام افراد کلنگ در نظر گرفته شود و آموزش لازم برای استفاده از کلنگ را دیده باشند.

3. برای صعود به قله کلونچین ، از تهران ، سه روز کامل در نظر گرفته شود. روز اول رسیدن به پای مسیر و رسیدن به جانپناه چال میشان، روز دوم صعود به قله ی کلونچین و بازگشت به جانپناه ، و روز سوم بازگشت به چلگرد و تهران.

 

جدول مختصات نقاط مهم برنامه

نام قله یا محل

موقعیت نسبی

مختصات نقاط

دریاچه ی اول سد کوهرنگ

جنوب غرب چلگرد و جنوب غرب کوه کارکنان

N32.43648°,E050.10172°

جانپناه چال میشان

جنوب دریاچه ی سد و شمال شرقی قله چال میشان 1

N32.40566°,E050.08591

یخچال پورسونان

(کاسه ی بالای جانپناه)

جنوب غربی جانپناه و شمال شرقی قله چال میشان 1

N32.39877°,E050.08079

قله چال میشان 1

جنوب غربی جانپناه و شمال شرقی قله جفت زرده

N32.39276°,E050.07619°

قله جفت زرده

جنوب غربی قله چال میشان 1 و شمال قله شاه شهیدان

N32.38842°,E050.06967°

قله شاه شهیدان

جنوب قله جفت زرده و شمال قله کلونچین

N32.37830°,E050.06940°

 

کروکی منطقه - منبع: http://zistkouh.blogfa.com

موقعیت قله های منطقه و چلگرد

نمایی از شمال قله ها و مسیر طی شده

گزارش برنامه صعود به قله دونا

سرپرست : اردوان بهارلو

راهنما : آقای جعفری از باشگاه هفت‌خوان کرج

جلودار : علیرضا فرهادی‌زاده

عقب دار : میلاد امینی

عکس و گزارش : سعید رحیمی

 

اطلاعات عمومی منطقه:

قله‌ی «دونا» با ارتفاع 3674 (طبق نقشه‌ی البرز مرکزی) در جانب جنوبی روستای دونای بالا قرار دارد. روستای دونا اولین روستای جاده‌ی یوش- بلده از مبدأ «پل زنگوله» (جاده چالوس) است. جبهه‌ی جنوبی این کوه به دره‌ی «وارنگ رود» منتهی می‌شود. قله‌های «سرخاب» بزرگ و کوچک نیز در جانب شرقی این قله قرار دارند.پوشش گیاهی آن والک، آویشن، چای کوهی، گل پر و ... است و پوشش جانوری آن کبک، عقاب، خرس و گراز.

 

شرح کامل گزارش:

دقایقی مانده به ساعت 5 صبح به در ورودی دانشکده‌ی فنی می‌رسم. سرپرست زودتر آمده است و منتظر سایر افراد گروه. 15 نفر تا 5:15 می‌رسند و در حالی که 7 نفر نیامده و زنگ زدن به تلفنشان هم بی‌حاصل است راهی می‌شویم.

از بزرگراه تهران-کرج راهی جاده چالوس می‌شویم. در حالی که 5 نفر دیگر ابتدای جاده چالوس به ما می‌پیوندند. حدود 90 کیلومتر را طی می‌کنیم تا به «پل زنگوله» می‌رسیم. جایی که جاده‌ای فرعی به سمت شرق از دل البرز عبور می‌کند و نهایتاً به جاده‌ی هراز منتهی می‌شود. مسیری چشم‌نواز و پرفراز و نشیب که شهر مهمش «بلده» است و پیش از آن، «یوش»: زادگاه نیما و بلندترین قلّه‌ی این مسیر، شاهزاده‌ای با گردن خمیده: «آزادکوه».

روستای دونا نخستین روستایی است که در این مسیر به آن می‌رسیم. با جاده‌ای فرعی به جانب جنوب(سمت راست) . این منطقه شامل دو روستای دونای پایین و بالا است؛ مبدأ صعود، دونای بالا است با ارتفاعی حدود 2400 متر. 8 صبح به این روستا می‌رسیم. جبهه‌ی شمالی کوه دونا در چشم انداز جنوبی ما و پشت روستا آرمیده است. مسیر رودخانه را در میانه‌ی روستا می‌گیریم و از جانب شرقی روستا خارج می‌شویم. رودخانه در کنار ماست (دست چپ) و اطراف آن پوشیده از مزارع و مراتع سرسبز و شاداب. بر زمینه‌ی سبز چمن‌ها و علف‌های نورُسته، گُله گُله، لکه‌هایی زرد و بنفش از گل‌های خودرو. کم‌کم قله‌ی دونا از دیدرس ما خارج می‌شود و پس از یک ساعت، (ساعت 9) کنار چشمه‌ای به نام «قل‌چشمه» در حاشیه‌ی رود برای صبحانه توقّف می‌کنیم. در سراسر این مسیر، قله‌های سرخاب بزرگ و کوچک در چشم‌انداز شرقی خودنمایی می‌کنند و طیفی سفیدرنگ را برفراز گستره‌ای سبز از دشتی پهناور تشکیل می‌دهند.

9:45 مسیر را با گذر از رودخانه و رفتن به جانب جنوبی آن ادامه می‌دهیم و صعود را با یالی که شیبی حدود 40 درجه دارد شروع می‌کنیم؛ به جانب جنوب (جبهه‌ی شمالی کوه). مسیر پوشیده از گیاهان دارویی خوش عطر است: آویشن، سیرک، چای کوهی، والک، نعنا و... باد خنک صبحگاهی که از اعماق دره برمی‌خیزد مشام جان را سرشار از عطر سحرانگیز گل‌ها و گیاهان و علف‌های کوهی هزاررنگ کرده است.

پس از گذشتن از این یال فرعی، 11:35 به یال اصلی رسیده، کمی به سمت چپ (شرق) چرخیده و ادامه می‌دهیم و اندکی بعد، ساعت 11:45 تا 12 در ارتفاع 3225 متری استراحت کوتاهی می‌کنیم. از اینجاست که منطقه‌ی علم، در چشم‌انداز غربی آشکار می‌شود و قله‌های سرخاب همچنان در چشم‌انداز شرقی حضور دارند. قله ناپیداست و ما همچنان یال اصلی را به جانب جنوب ادامه می‌دهیم.

13:35 : قله‌ی دونا با ارتفاع 3617 متر (GPS) . از اینجاست که در چشم‌اندازی 360 درجه‌ای و از جانب جنوب‌غربی به ترتیب قله‌هایی چون هفت‌خان، ناز و کهار، علم‌کوه، وروشت، آزادکوه، سرخاب، سوتک، سکه‌نو و دورترها کلون‌بستک، توچال و سرکچال‌ها پدیدار می‌شوند.

حضور نا به جای ما، بلندای آرامش عقابی مغرور را آشفته کرده است؛ او که حضور خود را با بال‌های گسترده و پهن، در اطراف قله به رخ می‌کشد.

ساعت 14:05 از جانب شرقی قله با احتیاط از مسیری سنگی سرازیر شدیم و بعد از حدود 5 دقیقه با انحراف به سمت یال جنوبی و سپس دره‌ی واقع در جنوب شرقی قله (دره‌ای که جانب یال شمال‌غربی کوه سرخاب قرار داشت) مسیرمان را به سمت پایین ادامه دادیم. شیب نسبتاً زیاد بود و امکان شن اسکی هم وجود نداشت. پوشش گیاهی جبهه‌ی جنوبی تقریباً شبیه به جبهه‌ی شمالی بود؛ با این تفاوت که در این جبهه جا به جا ساقه‌های بوته‌های خشکیده و بلندی قرار داشت که کار فرود را دشوار می‌کرد. در اینجا نیز به مانند مسیر صعود، پاکوب مشخصی وجود نداشت. بعد از توقف‌های چنددقیقه‌ای برای رسیدن سایر افراد گروه، ساعت 15:55 به کف دره رسیدیم. دره‌ی وارنگ‌رود؛ محل تلاقی رودخانه‌های کوچک و شکل‌گیری وارنگ‌رود خروشان. به گفته‌ی راهنما، این نام را محلی‌ها به رودخانه داده بودند؛ چراکه کوه‌ها‌ی اطراف این رودخانه شامل دونا، سرخاب، سوتک، سکه‌نو و ... تا اسبی‌چال، هرکدام خاکی با رنگ ویژه‌ی خود دارند و از آب شدن برف این کوه‌ها، رودخانه‌ای شکل می‌گیرد که در آن هرازچندی، رنگ خاک یکی از این کوه‌ها بر دیگر رنگ‌ها چیره می‌شود و به این دلیل رنگ آب رودخانه متغیر است: وارنگ‌رود.

صرف ناهار و انتظار برای رسیدن عقب‌دار و سرپرست که یکی از افراد عقب‌مانده به دلیل خستگی را همراهی می‌کردند، تا ساعت 17:30 طول کشید. مسیر کنار رود فرعی را ادامه دادیم و پس از چند دقیقه به پاکوب کنار رودخانه‌ی اصلی (وارنگ‌رود) رسیدیم و پس از 35 دقیقه به چشمه‌ای در مجاورت رودخانه به نام «گراب». پاکوب را به موازات رودخانه ادامه دادیم و ساعت 19 وارد روستای وارنگ‌رود شدیم. جایی که اتوبوس انتظار ما را می‌کشید. برنامه در ساعت 22:30 در مقابل دانشکده‌ی فنی امیرآباد پایان یافت.

...کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود

و انسان با نخستین درد.

 

گزارش برنامه دماوند_ شمال شرقی

سلامی ای شکوهمند
سلام ای ستیغ صبح خیز سربلند
به یال و بال و دره ها و دامنت درود
به چشمه های پاک و روشنت درود
 تن تهمتنی و قلب آهنیت استوار
 درشتی ات به جای بی گزند
 به بزم شامگاهی ات فراز قله ها
ستایش ستارگان همیشگی
 تولد سحر درون پرده ها ی مه میان بازوان تو مدام
 بسیج دودمان لاله های سرکش ات
 پناه سنگهای سخت دلپسند
غریو مرغک غریب در غروب از تو دور
 غم از تو دور ای غرور
نشاط آبشارها ترا
 ستیز آب و آبکند
 ستون و صخره ات به هر کنار گوشه سنگر امید
دل تو باغ خار بوته های رنگ رنگ
گل طلای آفتاب تو
 هماره پر نوید و نوشخند

  سرپرست : بهاره غلامی

مسئول فنی : حسین زمانیان

راهنما : جمشید محمدی

مسئول امداد : سعید پورحیدری

     قرار حرکت ما روز چهارشنبه ساعت 5 عصر جلوی در فنی بود.بعد از رسیدن همه ی بچه های دو تیم به سمت روستای ناندل حرکت کردیم.هماهنگی های لازم برای رسیدن به روستا با نیسان انجام شده بود و آقای صالحی با دو دستگاه نیسان در ابتدای جاده ی خاکی ای که به روستای ناندل می رسید منتظر ما بودند.ساعت 9 بعد از پیاده شدن از اتوبوس سوار نیسان شدیم.به جز 7 نفر از بچه ها که در تیم شمالی –جنوبی بودند همه پیاده شدیم و بعد از پیدا کردن جای مناسب برای خوابیدن و صحبت سرپرست برنامه با محلی های منطقه ،شام خوردیم و ساعت حدود 11.30 بود که همه خوابیدیم. قرار حرکت فردا 6.30 صبح بود.صبح حدود ساعت 5 بود که صدای بچه ها شنیده می شد . هوا خیلی خوب بود و در دورتر های آسمان ابرهایی پایین تر از ما بودند . بعد از خوردن صبحانه و جمع کردن وسایل ساعت 6.20 دقیقه بود که بهاره غلامی – سرپرست ،در جلسه ی معارفه ،حسین زمانیان را مسئول فنی ،امیر شیخ باقری را جلودار ،محمود عدالت منش را عقب دار معرفی کرد . آقای جمشید محمدی هم به عنوان راهنما همراه ما بودند.

هوا خیلی خوب بود و همه ی بچه ها با رو حیه ای بالا حرکت می کردند. حدود یک ساعت  بعد از حرکت برای کم کردن لباس(خورشید کامل طلوع کرده بود و هوا کمی گرم شده بود ) و یک استراحت کوتاه توقف کردیم.تقریبا هر یک ساعت استراحت داشتیم . ساعت 12 به جایی دشت مانند رسیدیم و برای اینکه تا خود پناهگاه راحت برویم ،سرپرست یک استراحت 45 دقیقه ای بسیار عالی دادند که بیشتر بچه ها خوابیدند.بعد از حرکت دوباره ساعت حدود 1.15 بود که برای برداشتن آب توقف کردیم و بچه ها بطری هایشان را پر کردند.بعد از حدود یک ساعت به پناهگاه تخت فریدون رسیدیم و بعد از استراحت چند دقیقه ای همه با هم ناهار خوردیم . کسانی که می خواستند بیرون بخوابند چادر زدند و بقیه هم به داخل پناهگاه رفتند.ساعت حدود 4 بود که مشغول خوردن چایی شدیم. بعداز آن بهاره و حسین (مسئول فنی) وضعیت جسمی بچه ها و تجهیزات آنها را برای صعود فردا چک کردند.ساعت حدود 6.30-7 بود که کم کم باد شروع شد و همه ی کسانی را که به فکر بیرون خوابیدن زیر آسمان شب بودند را راهی جانپناه کرد.شام ِما،سوپ مخصوصی بود که شیخ درست کرده بود و بسیار خوشمزه بود.از ساعت 9 بچه ها آماده ی خوابیدن شدند.باد ِمنطقه بیشتر شده بود . ساعت حدود 10 بود که بهاره هم به داخل جانپناه آمد. صبح ساعت 5 حرکت بود.ساعت 4 بیدار شدیم و بعد از آماده شدن و خوردن صبحانه ، سرانجام تیم 20 نفره ی قله در ساعت 5.15 حرکت کرد.طلوع بی نظیر خورشید همه ی ما را مبهوت خودش کرده بود و بهاره بود که مدام می کفت :حرکت کنید.هوا خیلی خوب بود.تیم خیلی پر انرژی بود و دماوند قله ای بود که خیلی هم دور نبود.

در ارتفاع حدود 5000 آقای شیخ باقری به همراه مجتبی کیانی از تیم جدا شدند و به سمت جانپناه حرکت کردند.بالاتر اثرات ارتفاع و کمبود اکسیژن معلوم بود. ما بلند و بلند تر می شدیم و عمیق تر نفس می کشیدیم.در ارتفاع 5400 هم بنا به تشخیص سرپرست و آقای پور حیدری –مسئول امداد،سارابا ما مسیر قله را ادامه نداد ،حسن مولایی جلوتر از همه حرکت کرد تا زودتر از ما دوباره پیش سارا برگردد. در هنگام عبور از یخچال هایی که در مسیر بود ،حسین و بهاره با کلنگ برای بچه ها جای پا درست می کردند و بچه هایی که تجربه ی بیشتری داشتند به بقیه ی بچه ها کمک می کردند.

ساعت 12.30 اولین نفر از بچه ها به قله رسیدند. و باز هم دماوندی که خیلی دور بود و خیلی نزدیک و 20 دقیقه ی پایانی زیر قله و نفس هایی که سخت بودندو عمیق.ساعت 1 همه ی تیم رو ی قله بودند. بهاره بیشتر از همیشه پر از انرژی،منتظر تک تک بچه ها بود و مینا هم در کنار بهاره.بهد از گرفتن عکس یادگاری و چند دقیقه ای توقف روی قله به سمت چانپناه تخت فریدون حرکت کردیم.بچه های شمالی-جنوبی را هم در هنگام حرکت دیدیم و بعد از چند دقیقه حرف زدن و خوشحالی های روی قله به حرکت خود ادامه دادیم.

به علت گرما زدگی تیم با فاصله های زمانی ،به پناهگاه رسید . ساعت 4.30 همه ی بچه ها در پناهگاه بودند ،هوا خیلی گرم شده بود.بچه هایی که درجانپناه بودند برای ما سوپ و شربت درست کرده بودند و استقبال خیلی خوبی کردند.ساعت 6.15 با 15 دقیقه تاخیر به سمت اتوبوس  حرکت کردیم . در مسیر برگشت فقط دو جا توقف کردیم ،ساعت حدود 9.30 بود که به اتوبوس رسیدیم . ساعت 2 هم به جلوی فنی در تهران رسیدیم.

 

 

شبي مرغ سپيدي مي شوم من
گشاده بادبان بال در باد
به دريا مي زنم دل را و چون موج
به هر ره مي روم آزاد آزاد

 

شعر ها :سیاوش کسرایی