گزارش برنامه صعود به قله منار
عنوان برنامه: صعود به قله منار
تاریخ: 24/2/89
کادر سرپرستي:
سرپرست: بهاره غلامی
مسئول فني: علي نكوئيان
راهنما و جلودار: محمد رهبری
عقب دار: زویا نیکنام
كمك سرپرست ها: مهدي درخشنده، ريحانه رمضانپور، حسين يوسف زمانيان، سارا اميني، اردوان بهارلو، ميترا پناهي پور
گزارش نويس: ريحانه رمضانپور
عكاس: سارا اميني
موقعیت منطقه ای : قله زیبای منار با ارتفاع 3560 متر در منطقه البرز مرکزی و در منتهی الیه غربی آن قرار گرفته است و از غربی ترین قلل این رشته معظم می باشد . قله منار از شمال به روستای شهرستانک و سَرَک ، از جنوب به روستای سنگان ، از شرق به روستای رندان و طالون و از غرب به روستای واریان و مورود محاط می باشد .
موقعیت توپوگرافی : قله منار غربی ترین قله خط الراس اصلی توچال می باشد و از جهت جنوب جغرافیایی توسط گردنه ای کم ارتفاع به قله زیبای سنگی شاه دژ و از سمت شرق به قله سیاه سنگ متصل می باشد و از دیگر جهات جغرافیایی مستقل و آزاد است . برای صعود قله منار از 4 مسیر مختلف می توان اقدام کرد :
1- مسیر کرج – چالوس – سد امیرکبیر – روستای واریان
2- مسیر کرج – چالوس – بعد از تاسیسات سد امیرکبیر – پل خواب – روستای مورود
3- مسیر کرج – چالوس – روستای سَرَک در جاده فرعی شهرستانک
4- مسیر تهران – جاده امامزاده داوود – روستای سنگان
هر کدام از مسیرهای نامبرده شده دارای ویژگیهای خاصی بوده و از مسیر شناسی خاص خود برخوردار می باشد ولی به دلیل نزدیکی بیشتر قله به روستای مورود ، اکثر کوه نوردان مسیر صعود خود را از این روستا انتخاب می کنند . ایمن ترین مسیر برای صعود به قله منار و در عین حال طولانی ترین مسیر ، مسیر روستای سنگان می باشد که علاوه بر داشتن زیباییهای خاص خود ، کم شیب ترین مسیر برای صعود به قله می باشد ..
پوشش گياهي منطقه : والك، نسترن وحشي،گردو، گيلاس،آويشن،كاكوتي
پوشش جانوري منطقه : گراز، كبك
شرح كامل گزارش:
قرار حرکت 6:15 جلوی درب فنی امیرآباد بود. تا جمع شدن تیم 39 نفره مان وآمدن اتوبوس، ساعت 6:30 بود که حرکت کردیم. به خاطر تعطیلی اول هفته بعد مسافرتها از پنجشنبه شروع شده بود و خدا رو شکر ترافیک جاده خیلی بد نبود.4نفر از بچه ها هم وسط راه به ما پیوستند. حدود 9 بود که به پل خواب رسیدیم، از تعداد زیاد سنگنوردانی که برای صعود به منطقه اومده بودند واقعا تعجب کردیم.
برای رسیدن به روستا باید از روی پل فلزی که درست روبروی دیواره پل خواب قرار دارد و به جاده فرعی آسفالته ای می رسد عبور می کردیم که به خاطر ایمنی بیشتر راننده از بچه ها خواست پیاده بشوند تا اتوبوس بتواند با وزن سبکتری از روی پل عبور کند، بعد از عبور از پل دوباره سوار شدیم. از پل تا محل روستا حدود 20 دقیقه جاده مارپیچ وجود دارد که به دلیل کم عرض بودنش در سر پیچ ها اتوبوس را با مشکل مواجه می کرد.
ورودی روستا با زنجیری بسته شده بود و نگهبانان اجازه عبور به اتوبوس ما نمی دادند و می گفتند برای صعود باید از یال های اطراف روستا اسفاده کنید و هیچ گروهی حق ورود به روستا را ندارد اما با صحبت های آقای رهبری با یکی از ساکنان روستا و قول اینکه حضور ما باعث هیچ گونه تغییری در محیط و آرامش روستا نمیشه بالاخره اجازه ورود اتوبوس صادر شد. ساعت 9:25 بود که از اتوبوس پیاده شدیم، جلسه معارفه کوتاهی برگزار گردید و مسئولیت ها مشخص شد و راه افتادیم.از میان کوچه های روستا گذشتیم،تا اینجا مسیر مشخص بود تا اینکه بعد از حدود 20 دقیقه از پاکوب خاکی ای که به طرف رودخانه میرفت به پایین سرازیر شدیم تا از رودخانه عبور کرده و به مسیر خودمان ادامه بدهیم. روی رودخانه چند تنه درخت پلی شد برای عبور ما، البته نا گفته نماند که خیلی هم کار راحتی نبود و یکی از بچه ها هم سر خورد و یه کم پاش خیس شد. خلاصه با عبور از روی رودخانه(که البته کم عرض بود) و گذشتن از یک شیب نه چندان زیاد به پاکوب مشخصی رسیدیم که از کنار درختای گردو و بوته های گل نسترن وحشی می گذشت.10:20 یک توقف نیم ساعته برای صبحانه کنار چشمه ای که از زیر بوته ها عبور می کرد داشتیم.
هوا گرم و مرطوب بود و بادی هم نمی وزید. حدود 11:20 بود که به محلی رسیدیم که تقریبا پاکوب تمام شد و باید به سمت رودخانه رفته و با عبور از روی آن ادامه مسیر می دادیم.خوشبختانه رودخانه عرض زیادی نداشت و بچه ها با گذاشتن یکی دو سنگ بزرگ امکان عبور را برای تیم فراهم کردند. آن طرف رودخانه درختای گیلاس انتظارمان را می کشیدند! بوی آویشن و کاکوتی هوا رو پر کرده بود.
مسیر شیب خاصی نداشت و پاکوب هم راه را به خوبی نشان می داد اما بعد از مدتی به زمین تقریبا مسطحی رسیدیم که پاکوب خاصی نداشت، برای استراحت به سمت تک درخت بیدی که کمی بالاتر بود رفتیم و یک ربعی استراحت کردیم. 12:10 بود که دوباره حرکت کردیم و از تپه ای که بالا ی درخت قرار داشت بالا کشیدیم. مسیر از میان انبوهی از ریواس ها می گذشت و بچه ها را برای چیدنشان وسوسه می کرد!
حدود ساعت 13 بود که به دشت بزرگی رسدیم،خاک تکه هایی از زمین زیر و رو شده بود که بعدا متوجه شدم کار گرازبوده،البته از خودش خبری نبود! کمی بالاتر توقف کردیم. سرپرست با صحبت با بچه ها تصمیم گرفت تیم را دو قسمت کند تا بچه هایی که می خواهند پایین بمانند به سرپرستی علی نکوئیان بمانند. 13:20 بود که تیم قله با 32 نفر به راه افتادند. از اینجا شیب مسیر زیاد تر شد البته پاکوب های زیگزاگ آن را نسبتا تعدیل می کرد. 14:45 بود که به محل مسطحی رسیدیم و 10 دقیقه ای استراحت کردیم.
15:45 بود که به قله رسیدیم. با اینکه دهلیزهای اطراف کوهها و تپه ها و یال های شمالی برف داشتند اما در مسیر ما به غیر از یک تکه که تراورس شد و یک تکه هم نزدیک قله برفی وجود نداشت.حتی روی قله هم از برف خبری نبود!
از روی قله می شد کوههای اطراف را که اکثرا پر برف بودند دید: از سمت غرب خون کهار و ناز و کهار، از سمت شمال هفت خوان، از سمت جنوب شاه دژ و از سمت شرق سر سنگ و لوارک و بازارک و شاه نشین دیده می شدند.لازم به ذکره که سرسنگ در ادامه خط الراس منار قرار دارد و بعد از آن با گذشتن از گردنه پرو میشه به قلل لوارک و بازارک هم دسترسی پیدا کرد.
خلاصه بعد از استراحت و خواندن سرود ای ایران و گرفتن چند عکس دسته جمعی 16:10 به سمت پایین حرکت کردیم. در راه سرپرست که با بی سیم با بچه های پایین در ارتباط بود به آنها خبر داد که در حال برگشت هستیم و با توجه به اینکه هوا هم کم کم داشت سرد می شد از آنها خواست تا راه بیفتند و به سمت ماشین حرکت کنند. 17:35 بود که به همان دشتی که تیم دو قسمت شده بود رسیدیم و برای نهار توقف کردیم. با عنایت سرپرست 45 دقیقه ناهار خوردیم و استراحت کردیم! حدود 18:15 بود که به راه افتادیم و 20:20 به اتوبوس رسیدیم و با استقبال تیم پایین روبرو شدیم.
بعد از عبور از پل و استقبال بچه ها از دستشویی کافه ی پایین دیواره! به سمت تهران حرکت کردیم. در راه برگشت تقریبا همه خواب بودیم! حدود 22 بود که به تهران رسیدیم و 45 دقیقه بعد هم درب فنی امیرآباد...
واقعا برنامه خوبی بود، با تشکر از همه دوستانی که در این برنامه حضور داشتند...
گزارش از: ریحانه رمضانپور





















كوهنوردي عشق به طبيعت است