گزارش برنامه صعود به قله منار

عنوان برنامه: صعود به قله منار

تاریخ: 24/2/89

 

کادر سرپرستي:

سرپرست: بهاره غلامی

مسئول فني: علي نكوئيان

راهنما و جلودار: محمد رهبری

عقب دار: زویا نیکنام

كمك سرپرست ها: مهدي درخشنده، ريحانه رمضانپور،‌ حسين يوسف زمانيان، سارا اميني، اردوان بهارلو، ميترا پناهي پور

گزارش نويس: ريحانه رمضانپور

عكاس: سارا اميني

موقعیت منطقه ای : قله زیبای منار با ارتفاع 3560 متر در منطقه البرز مرکزی و در منتهی الیه غربی آن قرار گرفته است و از غربی ترین قلل این رشته معظم می باشد . قله منار از شمال به روستای شهرستانک و سَرَک ، از جنوب به روستای سنگان ، از شرق به روستای رندان و طالون و از غرب به روستای واریان و مورود محاط می باشد .

موقعیت توپوگرافی : قله منار غربی ترین قله خط الراس اصلی توچال می باشد و از جهت جنوب جغرافیایی توسط گردنه ای کم ارتفاع به قله زیبای سنگی شاه دژ و از سمت شرق به قله سیاه سنگ متصل می باشد و از دیگر جهات جغرافیایی مستقل و آزاد است . برای صعود قله منار از 4 مسیر مختلف می توان اقدام کرد :

1-       مسیر کرج – چالوس – سد امیرکبیر – روستای واریان

2-       مسیر کرج – چالوس – بعد از تاسیسات سد امیرکبیر – پل خواب – روستای مورود

3-       مسیر کرج – چالوس – روستای سَرَک در جاده فرعی شهرستانک

4-       مسیر تهران – جاده امامزاده داوود – روستای سنگان

هر کدام از مسیرهای نامبرده شده دارای ویژگیهای خاصی بوده و از مسیر شناسی خاص خود برخوردار می باشد ولی به دلیل نزدیکی بیشتر قله به روستای مورود ، اکثر کوه نوردان مسیر صعود خود را از این روستا انتخاب می کنند . ایمن ترین مسیر برای صعود به قله منار و در عین حال طولانی ترین مسیر ، مسیر روستای سنگان می باشد که علاوه بر داشتن زیباییهای خاص خود ، کم شیب ترین مسیر برای صعود به قله می باشد ..

پوشش گياهي منطقه : والك، نسترن وحشي،‌گردو، گيلاس،‌آويشن،‌كاكوتي

پوشش جانوري منطقه : گراز، كبك

 

شرح كامل گزارش:

قرار حرکت 6:15 جلوی درب فنی امیرآباد بود. تا جمع شدن تیم 39 نفره مان وآمدن اتوبوس، ساعت 6:30 بود که حرکت کردیم. به خاطر تعطیلی اول هفته بعد مسافرتها از پنجشنبه شروع شده بود و خدا رو شکر ترافیک جاده خیلی بد نبود.4نفر از بچه ها هم وسط راه به ما پیوستند. حدود 9 بود که به پل خواب رسیدیم، از تعداد زیاد سنگنوردانی که برای صعود به منطقه اومده بودند واقعا تعجب کردیم.

 برای رسیدن به روستا باید از روی پل فلزی که درست روبروی دیواره پل خواب قرار دارد و به جاده فرعی آسفالته ای می رسد عبور می کردیم که به خاطر ایمنی بیشتر راننده از بچه ها خواست پیاده بشوند تا اتوبوس بتواند با وزن سبکتری از روی پل عبور کند، بعد از عبور از پل دوباره سوار شدیم. از پل تا محل روستا حدود 20 دقیقه جاده مارپیچ وجود دارد که به دلیل کم عرض بودنش در سر پیچ ها اتوبوس را با مشکل مواجه می کرد.

 ورودی روستا با زنجیری بسته شده بود و نگهبانان اجازه عبور به اتوبوس ما نمی دادند و می گفتند برای صعود باید از یال های اطراف روستا اسفاده کنید و هیچ گروهی حق ورود به روستا را ندارد اما با صحبت های آقای رهبری با یکی از ساکنان روستا و قول اینکه حضور ما باعث هیچ گونه تغییری در محیط و آرامش روستا نمیشه بالاخره اجازه ورود اتوبوس صادر شد. ساعت 9:25 بود که از اتوبوس پیاده شدیم، جلسه معارفه کوتاهی برگزار گردید و مسئولیت ها مشخص شد و راه افتادیم.از میان کوچه های روستا گذشتیم،تا اینجا مسیر مشخص بود تا اینکه بعد از حدود 20 دقیقه از پاکوب خاکی ای که به طرف رودخانه میرفت به پایین سرازیر شدیم تا از رودخانه عبور کرده و به مسیر خودمان ادامه بدهیم. روی رودخانه چند تنه درخت پلی شد برای عبور ما، البته نا گفته نماند که خیلی هم کار راحتی نبود و یکی از بچه ها هم سر خورد و یه کم پاش خیس شد. خلاصه با عبور از روی رودخانه(که البته کم عرض بود) و گذشتن از یک شیب نه چندان زیاد به پاکوب مشخصی رسیدیم که از کنار درختای گردو و بوته های گل نسترن وحشی می گذشت.10:20 یک توقف نیم ساعته برای صبحانه کنار چشمه ای که از زیر بوته ها عبور می کرد داشتیم.

هوا گرم و مرطوب بود و بادی هم نمی وزید. حدود 11:20 بود که به محلی رسیدیم که تقریبا پاکوب تمام شد و باید به سمت رودخانه رفته و با عبور از روی آن ادامه مسیر می دادیم.خوشبختانه رودخانه عرض زیادی نداشت و بچه ها با گذاشتن یکی دو سنگ بزرگ امکان عبور را برای تیم فراهم کردند. آن طرف رودخانه درختای گیلاس انتظارمان را می کشیدند! بوی آویشن و کاکوتی هوا رو پر کرده بود.

مسیر شیب خاصی نداشت و پاکوب هم راه را به خوبی نشان می داد اما بعد از مدتی به زمین تقریبا مسطحی رسیدیم که پاکوب خاصی نداشت، برای استراحت به سمت تک درخت بیدی که کمی بالاتر بود رفتیم و یک ربعی استراحت کردیم. 12:10 بود که دوباره حرکت کردیم و از تپه ای که بالا ی درخت قرار داشت بالا کشیدیم. مسیر از میان انبوهی از ریواس ها می گذشت و بچه ها را برای چیدنشان وسوسه می کرد!

حدود ساعت 13 بود که به دشت بزرگی رسدیم،خاک تکه هایی از زمین زیر و رو شده بود که بعدا متوجه شدم کار گرازبوده،البته از خودش خبری نبود! کمی بالاتر توقف کردیم. سرپرست با صحبت با بچه ها تصمیم گرفت تیم را دو قسمت کند تا بچه هایی که می خواهند پایین بمانند به سرپرستی علی نکوئیان بمانند. 13:20 بود که تیم قله با 32 نفر به راه افتادند. از اینجا شیب مسیر زیاد تر شد البته پاکوب های زیگزاگ آن را نسبتا تعدیل می کرد. 14:45 بود که به محل مسطحی رسیدیم و 10 دقیقه ای استراحت کردیم.

15:45 بود که به قله رسیدیم. با اینکه دهلیزهای اطراف کوهها و تپه ها و یال های شمالی برف داشتند اما در مسیر ما به غیر از یک تکه که تراورس شد و یک تکه هم نزدیک قله برفی وجود نداشت.حتی روی قله هم از برف خبری نبود!

از روی قله می شد کوههای اطراف را که اکثرا پر برف بودند دید: از سمت غرب خون کهار و ناز و کهار، از سمت شمال هفت خوان، از سمت جنوب شاه دژ و از سمت شرق سر سنگ و لوارک و بازارک و شاه نشین دیده می شدند.لازم به ذکره  که سرسنگ در ادامه خط الراس منار قرار دارد و بعد از آن با گذشتن از گردنه پرو میشه به قلل لوارک و بازارک هم دسترسی پیدا کرد.

خلاصه بعد از استراحت و خواندن سرود ای ایران و گرفتن چند عکس دسته جمعی 16:10 به سمت پایین حرکت کردیم. در راه سرپرست که با بی سیم با بچه های پایین در ارتباط بود به آنها خبر داد که در حال برگشت هستیم و با توجه به اینکه هوا هم کم کم داشت سرد می شد از آنها خواست تا راه بیفتند و به سمت ماشین حرکت کنند. 17:35 بود که به همان دشتی که تیم دو قسمت شده بود رسیدیم و برای نهار توقف کردیم. با عنایت سرپرست 45 دقیقه ناهار خوردیم و استراحت کردیم! حدود 18:15 بود که به راه افتادیم و 20:20 به اتوبوس رسیدیم و با استقبال تیم پایین روبرو شدیم.

بعد از عبور از پل و استقبال بچه ها از دستشویی کافه ی پایین دیواره! به سمت تهران حرکت کردیم. در راه برگشت تقریبا همه خواب بودیم! حدود 22 بود که به تهران رسیدیم و 45 دقیقه بعد هم درب فنی امیرآباد...

واقعا برنامه خوبی بود، با تشکر از همه دوستانی که در این برنامه حضور داشتند...

گزارش از: ریحانه رمضانپور

 

اطلاعیه جمع آوري گزارش حوادث در كوهستان

در راستاي اعتلاي ورزش كوهنوردي و كمك به امر آموزش جهت كاهش حوادث، و نيز پيشگيري از وقوع حوادث در كوهستان، از تمامي كوهنوردان و سنگنوردان دعوت به همكاري مي نماييم. تحليل و بررسي حوادث، توسط مجيد ثابت زاده، متخصص آموزش جستجو و نجات و عضو تيم امداد پارك ملي يوسميتي ، كاليفرنيا، و تني چند از كوهنوردان باسابقه در كشورمان انجام مي پذيرد. لذا از تمامي كوهنوردان و سنگنوردان دعوت مي شود تا با ارسال گزارش حوادثي كه در آن حضور داشته و يا عمليات امدادرساني را انجام داده اند، در تحقق اين امر ما را ياري نمايند.

مجيد ثابت زاده - سارا عدالتيان

تلفن:09366576069

K2_infinite@yahoo.com

منبع: مجله کوه- شماره ۵۸- بهار ۸۹

گزارش برنامه شهرستانك

 

عنوان برنامه :شهرستانک دختران

تاريخ اجرا : 17/2/89

كادر سرپرستي:

سرپرست:ریحانه رمضانپور

راهنما: حسن مولایی

مسئول فني:مینا طاهری

گزارش نويس:فاطمه سلیمی

مسئول امداد:زهرا صفاریان

مسئول محيط زيست:شیما مهدوی

تعداد افراد شرکت کننده:30نفر

اطلاعات عمومي منطقه:

روستای شهرستانک از توابع بخش آسارای شهرستان کرج در 55 کیلومتری شمال شرق کرج و 90 کیلومتری شمال تهران واقع شده است . ارتفاع این روستا از سطح دریا 2190 متر است و آب و هوای آن در زمستان ها سرد و تابستان معتدل و دلپذیر است و از ییلاقات تابستانی تهران محشوب می شود. با توجه به آثار تاریخی به جا مانده ، قدمت این روستا به قرن ششم هجری قمری می رسد . قلعه دزد بند ( قلعه دختر) ، تپه شنستون ( شن ستون ) و کاخ شهرستانک ( کاخ ناصر الدین شاهی ) از آثار تاریخی این روستاست. کوهنوردان فراوانی پس از عبور از سلسله جبال البرز وارد این منطقه می شوند و در آن به استراحت می پردازند  در این منطقه کاخی متعلق به دوره ناصری وجود دارد که در گذشته به عنوان پناهگاه کوهنوردان مورد استفاده قرار می گرفته است . اما چند سال قبل سازمان میراث فرهنگی آن را در اختیار خود گرفت و مرمت های فراوانی را بر روی این کاخ انجام داد که این مرمت ها هنوز ادامه دارد.

شرح كامل گزارش:

ساعت و محل حرکت،6:30 از جلوی کوی دختران اعلام شده بود اما به دلیل تاخیر 3نفر از بچه ها گروه 30 نفره مان ساعت 6:50 راهی شهرستانک شد.

بعد از 15 دقیقه توقف در نزدیکی ترمینال غرب(برای گرفتن برگه ای برای عبور اتوبوس از جاده) به سمت کرج و بعد جاده چالوس رفتیم،( لازم به ذکر است چند مینی بوس در جاده به دلیل نداشتن این برگه، مجاز به عبور نشدند و پلیس آنها را برگرداند.)

ترافیک سنگین در جاده( که بیشتر به دلیل بازرسی پلیس ایجاد شده بود) تا حدود ساعت 9 ادامه داشت.بعد از گذشتن از روستای آسارا،ساعت 10:10 به جاده فرعی شهرستانک در سمت راست جاده رسیدیم و 15 دقیقه بعد نیز به شهرستانک رسیدیم و از اتوبوس پیاده شدیم.

بعد از توقفی در روستا،10:50 شروع به حرکت کردیم.10 دقیقه بعد معارفه کوتاهی برگزار شد و ادامه مسیر...

12:15 درکنار کاخ ییلاقی ناصرالدین شاه اتراق(!) کردیم.

در طول مسیر نم نم باران می بارید و هنگام نهار تگرگ!، اما زود قطع شد.

1:40 گروهی برای صعود(!) به یکی از تپه های اطراف عازم شدند.بعد از عبور از رودخانه و دنبال کردن مسیر پاکوب، 2:20 به قله(!) تپه رسیدند و بعد از 20دقیقه جشن صعود(!) درساعت  2:40 به سمت پایین روانه و در ساعت 3:10 به بقیه ملحق شدند.

بعد از استراحت و گرفتن چند عکس دسته جمعی 3:40 همه به سمت شهرستانک برگشتیم و 4:25 به آنجا رسیدیم؛ نا گفته نماند باران از ساعت 4 شروع شده بود و باعث خیس شدن اکثر بچه ها شد.4:50 سوار اتوبوس شدیم و به سمت تهران حرکت کردیم و به خاطر ترافیک سنگین جاده ، حدود ساعت 8 به خوابگاه دختران رسیدیم  و اینگونه بعد از تحمل سختی های طاقت فرسا و مشقات فراوان برنامه فوق سبک یا فرا گلگشتمان رابه خوبی و خوشی و با سربلندی به پایان رساندیم!!  

                                 با آرزوی سربلندی و بهروزی همه دوستان

گزارش نويس: فاطمه سليمي

هشتاد و هشتمين نشست انجمن کوه نوردان ایران

 
بنابر اخبار انجمن کوه نوردان ایران، هشتاد و هشتمين نشست انجمن در روز چهارشنبه 29 ارديبهشت ماه 89 برگزار خواهد شد.

عنوان نشست:
بررسي حوادث كوه نوردي سال 88؛
در سال ۸۸ كوه نوردي ايران چندین مورد حادثه‌ی داشته است که متاسفانه چند‌تای آن‌ها به مرگ هم انجامیده است. در سه مورد از این رویدادهای تلخ، سه تن از کوه‌نوردان زبده و با تجربه‌ی کشور، درحادثه‌هایی به کام مرگ رفتند که به نظر می‌رسد کاملاً اجتناب پذیر بوده اند: مهدی اعتمادفر، عباس جعفری، فرشاد خلیلی خوشه مهر و شش نفر از کارآموزانش.

زمان: چهارشنبه 29 ارديبهشت ماه 89 از ساعت 17:00 تا 20:00
مكان: تهران - خيابان نجات الهی (ويلا) - نبش خيابان ورشو - خانه‌ی شهرياران جوان - سالن آمفی تاتر شماره‌ی۲
 

گزارش برنامه کشار به کندر

عنوان برنامه : کشار به کندر

تاريخ اجرا : 17/2/88

 

کادر سرپرستی:

سرپرست: مهدی درخشنده

مسئول فني: امیر فراهانی

گزارش نويس: سلیم حیدری

مسئول امداد: محمد حسین گرانمایه

مسئول محيط زيست: همه اعضای تیم

تعداد افراد شرکت کننده: 12 نفر

 

 اطلاعات عمومي منطقه:

نام منطقه: سولقان روستاهای کشار ، وردیج ، کندر

 قله(‌ها): لیزان2850 متر

وضعيت چشمه هاي منطقه: چشمه پر آب در دره وردیج

محل، تعداد و ميزان آب چشمه‌ها و مکان های تهیه ی آب در طول مسیر: دره وردیج- روستای وردیج- جیحون کندر

انواع مسير ( زمستانه و تابستانه): مسیر پاکوب تابستانه از وردیج تا کندر

میزان آنتن دهی موبایل: 50 درصد مسیر دارای پوشش می باشد

شيوه رسيدن به منطقه: جاده سولقان روستای کشار بالا

نوع وسيله نقليه: یک دستگاه مینی بوس

فاصله  تهران تا مبدا صعود: 35 کیلومتر

ميزان جاده خاکي: 5 کیلومتر

مبدا صعود: روستای کشار بالا

ارتفاع مبدا صعود: 1750 متر

وسايل شخصي مورد نياز:  بادگیر- پلار – دستکش و کلاه -  باتوم و ...

وسايل گروهي مورد نياز: GPS  و نقشه – پک امداد

 

شرح کامل گزارش: 

قرار حرکت از جلوی درب دانشکده فنی ساعت 6 صبح بود. تا ساعت 6:15 ده نفر از بچه ها حاضر شدند و حرکت کردیم . در مسیر 2 نفر دیگر به ما اضافه شدند و تیم با 12 نفر به سمت روستای کشار بالا در مسیر سولقان حرکت کرد . ساعت 7:25 از مینی بوس پیاده شدیم و تا سر مسیر حرکت 10 دقیقه در روستا پیاده روی کردیم . پس از توضیحات سرپرست برنامه و معرفی کادر سرپرستی به سمت یالی که ما را  به ارتفاع 2300 متری میرساند حرکت کردیم . ساعت 9:40 بعد از استراحت روی آن نقطه به سمت پایین و مسیر دره وردیج سرازیر شدیم . هوا بسیار عالی و دلچسب بود و نسیم ملایمی می وزید . بعد از 2 ساعت راه رفتن در مسیر رودخانه به وردیج رسیدیم و برای 15 دقیقه در روستا توقف کردیم و بعد از سؤال کردن از افراد محلی در مورد ادامه مسیر به سمت کندر  به راه افتادیم . ابتدای مسیر به سمت کندر دارای پاکوب مشخصی نبود و شیب دامنه ها هم زیاد بود . دامنه ها و ارتفاعات زیادی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتیم . هرچه به سمت کندر نزدیکتر می شدیم پوشش گیاهی غنی تر و دامنه ها سرسبزتر  بودند و گل های   لاله ی خودرو به رنگ های زرد و سرخ مناظر چشم نوازی را به وجود می آورد . از ساعت 15 به بعد مسیر ما کاملا مسطح بود . ساعت 15:30 برای خوردن نهار  توقف کردیم ساعت 16 ابرهای تیره بهاری روی سر ما پدیدار شدند و باد شدیدی وزیدن گرفت . تیم نیز  با دستور سرپرست به سرعت ارتفاع خود را کم کرد و به سمت روستای کندر در مسیر جاده خاکی به راه افتاد. باران هم به صورت نم نم شروع به باریدن کرد. نهایتا ساعت 17 روستای کندر در میان انبوهی از درختان و در باغ های میوه پدیدار شد و تیم بعد از نیم ساعت توقف در روستا سوار مینی بوسی که از قبل در روستا حاضر بود شد و از مسیر جاده کرج چالوس به سمت تهران حرکت کردیم. جلسه انتقادات پیشنهادات هم درون ماشین صورت گرفت و برنامه با موفقیت در ساعت 20 جلوی درب دانشکده فنی به اتمام رسید.

تجربه های برنامه

1- مسیر یابی به وسیله GPS و نقشه  بدون داشتن راهنما.

گزارش نویس: سلیم حیدری

کروکی مسیر

گردهمائي مسئولين و کارشناسان كوه نوردي دانشگاه های استان تهران برگزار شد

 
گردهمائي مسئولين و کارشناسان كوه نوردي دانشگاه های استان تهران روز چهارشنبه 15 اردیبهشت ماه 89 با حضور حدود 30 نفر از نمایندگان كوه نوردي دانشگاه های تهران از 11 دانشگاه در محل هیئت کوه نوردی و صعودهای ورزشی استان تهران تشكيل شد، همچنين در اين مراسم آقايان كاوه كاشفي رياست هيئت كوه نوردي و صعودهاي ورزشي استان تهران، كيومرث بابازاده عضو هيئت رئيسه، محمود بهادری مسئول بخش فرهنگی و حفاظت از کوهستان و خانم مریم نوروزی نائب رئیس بانوان هئیت استان تهران نيز حضور داشتند.

مشروح مراسم:
جلسه ساعت 16:30 آغاز شد. در ابتدا سرکار خانم مریم نوروزی نائيب رئيس بانوان هدف از برگزاری گردهمای را که تبادل آرا و ایجاد زمينه هاي همكاري و همياري در موضوع كوه نوردي و صعودهاي ورزشي بین هیئت و دانشگاه ها بود بیان نمودند.
پس از آن جناب آقاي كاوه كاشفي رياست هيئت استان تهران ضمن معرفی هیئت استان تهران و اهداف آن و به معرفی کارگروه ها، مسئولین و تقویم فعالیت های هر کارگروه پرداختند. در ادامه نماینده هر دانشگاه پس از معرفی خود، به سابقه کوه نوردی و فعالیت های که دانشگاه در این حوزه انجام می دهد اشاره نمودند.

اهم مشکلات مطرح شده از سوی نمایندگان:
 - منحل شدن انجمن کوه نوردی در اداره کل تربیت بدنی وزارت علوم، این انحلال منجر به کم شدن فعالیت های کوه نوردی دانشگاه شده است.
 - حذف مسابقات سنگ نوردی از مسابقات دانشجویی، این اتفاق موجب عدم توجه دانشگاه به بحث سنگ نوردی با وجود داشتن دیواره سنگ نوردی در محل دانشگاه ها شده است.
 - تمایل بیشتر به سمت برنامه های کوه پیمایی تا کوه نوردی و رسیدن به سطوح بالای این ورزش، به گونه ای که کمیت این برنامه ها و داشتن بیلان عددی در این زمینه اولیت بیشتر دارد.

جمع بندی جلسه:
 1- هیئت کوه نوردی و صعودهای ورزش استان تهران ضمن برگزاری جلسه ی با مدیر کل تربیت بدنی و نمایندگانی از گروه های کوه نوردی دانشگاه ها، تلاش نماید مجددا انجمن کوه نوردی در وزارت علوم فعال و همچنین مسابقات سنگ نوردی نیز برگزار گردد.
 2- بخشی با عنوان ارتباط با دانشگاه در هیئت استان تهران برگزار گردد و مسئولیت آن با دانشجویان دانشگاه ها باشد.
 3- هئیت تمهیداتی اتخاذ نماید تا گروه های کوه نوردی دانشگاه ها به صورت رسمی به ثبت برسند.
 4- جلسه بعدی پس از برگزاری جلسه با مدیرکل اداره تربیت بدنی وزارت علوم برگزار شود.

حاضرين در جلسه:

رديف

                         سمت

1

ریاست هيئت كوه نوردي و صعودهاي ورزشي استان تهران

2

عضو هيئت رئيسه هيئت كوه نوردي و صعودهاي ورزشي استان تهران

3

نائب رئيس بانوان هيئت كوه نوردي و صعودهاي ورزشي استان تهران

4

مسئول بخش فرهنگی و حفاظت از کوهستان هيئت استان تهران

5

نماینده دانشگاه آزاد اسلامی واحد پرند

6

نمایندگان دانشگاه تربیت مدرس

7

نمایندگان دانشگاه تهران

8

نمایندگان دانشگاه صنعتی امیرکبیر

9

نمایندگان دانشگاه صنعتی خواجه نصرالدین طوسی

10

نمایندگان دانشگاه صنعتی شریف

11

نمایندگان دانشگاه علم و صنعت

12

نماینده دانشگاه علوم پزشکی ایران

13

نماینده دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

14

نمایندگان پردیس علوم دانشگاه تهران

15

نماینده بسیج دانشجویی کشور

 
 
 

عکسهای دماوند زمستانه (1)

چهره مصمم سرپرسسسست!!!

تصاویری از شرپ..ببخشید... تصاویری از کوهنوردان عزیز در حال حمل کوله ها!!

و چهره ی مصمم دماوووووند!!!

پارو زنان به سمت قله!

آقا نمیدونین بالا چه خوفیه!! همین جا تو پناهگاه جامون از همه جا بهتره.

ادامه دارد...

دوره آموزش سنگنوردي مقدماتي

گزارش برنامه آبشار شاهاندشت

   عنوان برنامه: آبشار شاهاندشت

   تاریخ اجرا:3/2/89

 

   كادر سرپرستي

   سرپرست:شیما فکار

   راهنما: هادي جوادي

   مسئول فني: ريحانه رمضانپور

   كمك سرپرست ها: بهاره غلامي، سجاد مدني، ميترا پناهي پور

   مسئول امداد: سجاد مدني

   گزارش نويس: ميترا پناهي پور

 

 اطلاعات عمومي منطقه:

    آبشار شاهاندشت در روستای شاهاندشت، واقع در کیلومتر ۹۶ جاده هراز(در ۶۵ كيلومتری شهر آمل) تهران - آمل قرار دارد و از سمت جاده نسبت به آن دید وجود دارد.

این آبشار پر‌آب، دائمي و عظيم، درجانب جنوبي جاده و رودخانه هراز باشكوهي وصف‌ناپذير خودنمائي مي‌كند. که از کنار قلعه شاهاندشت بر روي يك‌كوه هرمي شكل مشرف به روستاي شاهان‌دشت به پایین میریزد. در ارتفاعات مشرف به روستای شاهاندشت آبشار شاهان‌دشت با ارتفاع تقريبی ۵۰ متر که يكی از بزرگترين آبشارهای استان مازندران به شمار می‌رود.

در بالای آبشار شاهاندشت قلعه شاهاندشت که به قلعه »ملكه قلاع» ، «ملكه خلاء» و «ملك بهمن« مشهور است واقع شده و از عظیمترین قلاع کوهستانی البرز است که از ستگ و نوعی ساروج که مخلوطی از شیر و تخم مرغ و نوعی خاک است ساخته شده و استحکام زیادی دارد. این قلعه پایگاه ملک بهمن از حکام آل پاد و سبانان و آخرین سلسله استندارلاریجان بوده که به دستور شاه عباس صفوی در سال 1005 هجری فتح گردید.

مسیر رسیدن به قلعه و آبشار گذر از پل روستای وانا، جاده روستای شاهاندشت، پارکینگ شاهاندشت، گذر از روستای زیبا، باصفا و پاکیزه شاهاندشت و حدود 15 دقیقه پیاده‌روی است.

  شرح كامل گزارش:

با وجود تاکید های فراوان سرپرست در جلسه توجیهی،برنامه با 45 دقیقه تاخیر و در ساعت15/7 با تیم 30 نفره شروع شد.چند دقیقه بعد از حرکت علت تاکید روی زمان بندی دقیق در برنامه های کوهنوردی برای اعضا که اغلب با روال کاری انجمننا اشنا بودند توضیح داده شد.

بعد از طی کردن 80 کیلومتر از راه  امل-تهران در جاده هراز،در ساعت 10 به منطقه لاریجان و روستای ییلاقی شاهاندشت رسیدیم.معارفه برگزار شد و ساعت 20/10 به سمت ابشار حرکت کردیم.

ابتدای مسیر جاده اسفالت بود و افتاب تندی می تابید.به همین دلیل سرپرست برای بعد از ظهر باران پیش بینی کرد.از قسمت هایی از روستا عبور کردیم و در ساعت 45/11 به ابشار شاهاندشت رسیدیم.ارتفاع این ابشار 2 طبقه 25 متر است.قسمت هایی از مسیر شیب تندی داشت و حرکت به کندی صورت می گرفت.

ساعت 15/12 به منطقه ای در بالای ابشار و نزدیک قلعه ملک بهمن که منظره زیبایی از روستا داشت رسیدیم و 45 دقیقه زمان برای استراحت و ناهار اعلام شد.

ساعت 1 اکثر اعضا به سمت قلعه رفتند و نیم ساعت توقف در کنار قلعه داشتیم.صخره ای که قلعه روی ان بنا شده 220 متر از سطح اراضی شاهاندشت بالاتر است.این صخره از هر جهت با شیب تند به دامنه های خود منتهی می شود.موقعیت خاص طبیعی ان و صعب العبور بودنش اندیشه ایجاد استحکامات نظامی را در ان پدید اورده است. بعد از اتمام عکس گرفتن و بحث در مورد قلعه،به محل استراحت برگشتیم و همه اعضا در ساعت 30/1 به سمت پایین حرکت کردند.

ساعت 10/3 همزمان با شروع باران سوار ماشین شدیم.در مسیر برگشت و بعد از 30 دقیقه توقف در امامزاده هاشم،جلسه انتقادات و پیشنهادات برگزار شد. برنامه از طرف سرپرست به عنوان یک تجربه فوق سبک و از طرف اکثر اعضا به عنوان تجربه ای خوب از اولین های حضورشان در انجمن یاد شد و در ساعت 7  مقابل کوی دانشگاه به پایان رسید.

گزارش از :میترا پناهی پور

 

 عکس ها از سجاد مدنی

 

گزارش برنامه ی صعود به قله آبک

عنوان برنامه: قلّه­ آبک

تاريخ اجرا: 10/2/1389

 

کادر سرپرستي:

سرپرست: امير فراهاني

راهنما: محمّد رهبري

مسئول فنّي: اردوان بهارلو

کمک سرپرست­ها: صابر مقيمي، بابک قرتی ، آرش مولاييِ ، بهاره غلامی ، امین نعمت بخش

مسئول امداد: محمود عدالت­منش

گزارش نویس: سعيد رحيمي

 

اطلاعات عمومي منطقه:

منطقه­ ي فشم- ميگون (شمال شرق تهران)، نزيکي­هاي مسير چشمه و رودخانه وجود ندارد؛ تمامي طول مسير تحت پوشش آنتن تلفن همراه است. پوشش گياهي آن بوته­هاي گياهان مختلف و گاه معطّر و همچنين گلهاي لاله­ي سرخ و زرد فصلي و درختچه­هاي گون.

شرح کامل گزارش :

ساعت 6 صبح؛ دانشکده ­ي فنّي. بچه­ها اندک­اندک مي­رسند. قرار حرکت 6:15 است و سرپرست مصمّم. 6:18 اتوبوس زردرنگي عنان­گسيخته و صفيرکشان از راه مي­رسد: نويد شروعي پرهيجان. همان دم با 41 نفر راهي شديم و يکي از قافله واماند. ما کهنسال­ها رديف جلو نشسته بوديم؛ بي­خبر از بوالعجبي­هايي که جناب راننده تدارک ديده بود: توي بزرگراه چمران ناگهان به خودم آمدم و با 41 درجه حرارت و 120 کيلومتر سرعت فرياد کشيدم: پراييييييد!

 هيجان يک شهربازي رفتن را مجّاناً ضميمه ­ي برنامه کنيد.

7:35 مبدأ صعود. جاده­اي که از ميگون به سمت شمال مي­رفت. ارتفاع: 2200. هواي زلالي که خواب از سر افراد پراند. معرفي کادر سرپرستي، معارفه ­ي مختصر و 7:45 راهي شديم. يک بي­سيم در اختيار جلودار و يکي در اختيار عقب­دار بود. آقاي رهبري جلو و ما در ادامه... و دست راستِ جادّه، وارد مسيري فرعي شديم( خيابان سياهليز) که با شيبي حدود 30 درجه از جادّه­ ي اصلي منشعب مي­شود.

از باغ­هاي محلّي گذشتيم و از بالا، چهره­ ي ميگون اندک ­اندک آشکار شد: شيرواني­ هاي رنگارنگ در ميان درختان کوتاه و بلند و تبريزي­هاي کشيده و بلندبالا. از علفزار تپّه ­اي گذشتيم که روي آن يک دکل مخابراتي قرار داشت و ساعت 8:30 روي تپّه، کنار استخر پر از آبي که سرآغاز خط ­الرأسي بود که تا پايان مسير به سوي قلّه ديده مي­شد، براي صبحانه توقّف کرديم. آسمان باز و هوا آفتابي. وزش ملايم باد. ساعت 9 سرپرست برپا داد. ابتدا مسئول فنّي و سپس راهنما نکاتي عمومي و پايه­اي در مورد تعامل با طبيعت و نحو­ي گام­برداري و ديگر اصول براي سايرين مطرح کردند و 9:10 راهي شديم. قلّه اينجا هم نزديک به نظر مي­رسيد.

استراحت دوم. ساعت 10:35. ارتفاع 2791. (با تشکر از صابر و GPS اش). باد اندکي بيشتر شده بود. 10:45 راهي شديم. شيب اندکي بيشتر شد و به تدبير راهنما حرکت زيگزاگي شد.

 استراحت سوم. ساعت 12، ارتفاع 3162. کنار چند تخته­سنگ.از اينجا تيم به دو قسمت تقسيم شد و اردوان ، صابر و محمود لباس افرادي را که قصد حرکت به سمت قلّه را داشتند، چک کردند. 11 نفر به سرپرستي بابک کنار تخته سنگ­ها ماندند؛ يکي از بي­سيم­ها به آنها سپرده شد و 30 نفر مسير را ادامه دادند. ازين به بعد لکّه­هاي برف تردد بهاري مسير را پوشانده و باران بهاري آن را گل­آلود کرده بود.

استراحت چهارم. ساعت 12:55، ارتفاع 3307. در پناه تخته سنگ­هاي عظيم­الجثّه با شيب معکوس. پناهگاه مناسبي براي چهار نفر ديگر از اعضاي تيم که از ادامه­ي مسير انصراف دادند. قرار شد بابک بالا بيايد و آنها را به جمع 11 نفر قبلي ببرد. 13:15 حرکت کرديم و سنگ­هايي که بايد در راه رسيدن به قلّه با آنها دست به گريبان مي­شديم، اندک اندک نمايان شدند.

استراحت پنجم. ساعت 14، ارتفاع 3418. پايين قلّه. از اينجا بود که جبهه­ي شمالي کوه آبک با درّه­هاي تيز و پرشيب و گله­گله پوشيده از برفش نمايان شد. چشم­انداز جنوبي ما، خطّ­الرأس دارآباد به توچال تا سات، از نيمه­هاي مسير همراهمان بود و از اينجا، چشم­انداز کوههاي شمالي­تر را به آن اضافه کنيد: کاسونک، ناظر، پيرزن­کلون و... دماوند؛ دماوندِ شکيل، نجيب و آرام. سراپا سفيدپوش. جانب شمالي خطّ­الرأس، نقاب مرموزي آرام و بي­صدا پشت به ما لميده بود. ساعت 14:10 حرکت کرديم و همچنان بخش­هايي از مسير دست به سنگ بود.

« ديگه چيزي نمونده بچه­ها! فقط نيم ساعت ديگه» اما از لحن راهنما پيدا بود که پايين قلّه ايستاده. همه­ي افراد تيم به هم پيوستند و حمله به سمت قلّه...

ساعت 14:35. ارتفاع 3517، روي قلّه­ي آبک. به هر طرف که نگاه کني مجذوب استواري و متانت قلّه­هايي مي­شوي که تا به حال آنها را اينقدر صميمي و يک­جا، در کنار هم نديده بودي: سرکچال­ها در شمال، کلون­بستک، منطقه­ي علم، شاه البرز، سي­چال و خطّ­الرأس توچال در جانب غربي؛ و جانستون، دوخواهران، خرسنگ، کاسونک و ... دماوند، دماوند بزرگ در چشم­انداز شرقي. اندکي نزديکتر و پايينتر، روستا و قلّه­ي روته.

 آفتاب، ملايم و مسير باد ناپيدا؛ آرامِ آرام. جانب شمال شرقي قلّه، نقاب بزرگي، آرام خوابيده بود. و شکر که حضور انبوه ما، خواب او را پريشان نکرد... گفتم اين فتنه است؛ خوابش برده بِه!

ساعت 15، حرکت به سمت پايين و ساعت 16:35، استراحت براي نهار: ارتفاع : 3172. تيم پايين را مي­ديديم که به سمت استخر محل صبحانه مي­رفتند. ساعت 17:15 مسير را به سمت پايين ادامه داديم و 18:50 به استخر رسيديم و به ديگر اعضاي گروه پيوستيم.

19:15 همگي به پايين سرازير شديم و ساعت 20 در تاريک-روشناي زوال آفتاب به سر جادّه، مبدأ حرکت رسيديم.

به سان رود،

               که در نشيب درّه سر به سنگ مي­زند،

                                                           رونده باش.

اميد هيچ معجزي ز مرده نيست؛

                                     زنده باش.

گزارش : سعيد رحيمی

گزارش برنامه صعود زمستانه ی قله ی دماوند

عنوان برنامه : صعود زمستانه ی قله ی دماوند

تاریخ اجرا:  ۱۲-۱۳-۱۴-۱۵/۱۲/۸۸

 

کادر سرپرستی

سرپرست: مجتبی کیانی

راهنما: بابک مولایی

مسئول فنی: حسین ساعدی

مسئول تدارکات: بهاره غلامی

گزارش نویس: زویا نیکنام / بهاره غلامی

مسئول امداد: مینا طاهری

مسئول محیط زیست: همه ی تیم

 

اطلاعات عمومی منطقه

قله(ها): دماوند

ارتفاع قله (ها):۵۶۷۰  متر

نوع وسیله نقلیه:مینی بوس

 

شرح کامل گزارش (با دو روایت):

 زویا نیکنام :

  بالاخره قرار شد این هفته حرکت کنیم و با کم شدن بچه هایی که برنامه می آمدند روز 2شنبه یک بار دیگر قرار های غذا و چادر بندی  و ... هماهنگ شد و قرار ما برای حرکت به روز چهارشنبه  ساعت 6 بعد از ظهر موکول شد.چهارشنبه ظهر با یک پیامک خبر رسید که قرارمون شده ساعت 7 جلوی در قدس.فکر می کنم بچه ها ساعت 7.30 یا 8.45 حرکت کردند چون چند نفرمون هم وسط راه سوار شدیم.ساعت8.30-8.45 بعد از خداحافظی از بچه ها یی که برای بدرقه (!!!) آمده بودند به سمت رینه حرکت کردیم.در امامزاده هاشم توقف داشتیم و ساعت 11.40 اول جاده ای بودیم که به رینه می رفت ، ساعت 12 به منزل مصطفی لاریجانی رسیدیم.بعد از آوردن کوله ها و جا به جا شدن بچه ها ،مجتبی گفت که 12.30 همه باید بخوابیم.

صبح ساعت 5 بیدار شدیم ،سارا که مسئول صبحانه ی روز اول برای کل تیم بود زودتر بیدار شده بود.بعد از خوردن صبحانه وجمع و جور کردن های آخر ساعت 6 با 3 نفر دیگر سوار نیسان شدیم.همه بادگیر پوشیده بودیم.

مجتبی : بچه ها اینم بالاخره دماوند ،همونی که انقدر منتظرش بودیم.

دماوند از پایین ،بزرگ بود و نزدیک و دور و در برف.

6.30 پای مسیر بودیم هوا خیلی خوب بود. بابک مولایی راهنما بود و امیر فراهانی جلودار .حسین زمانیان هم  عقب دار بود و هم مسئول عکس و فیلم ،حسین ساعدی  مسئول فنی و مینا مسئول امداد.

ما هم بودیم.

ساعت 7.20 بود و کمی باد . برای اضافه کردن لباس ایستادیم. و بعد از 45 دقیقه به مسجد رسیدیم و به یکی از اتاق ها که درش باز بود رفتیم.ساعت 8.30 از مسجد حرکت کردیم.

در طول مسیر بابک مولایی جلوتر از ما بود و ما برای اینکه برف کوبی کمتری داشته باشیم از مسیر تابستانه ای که تا آنجا امده بودیم بالا کشیدیم و روی یال مسیر زمستانه حرکت کردیم .کمی بالاتر ایمان آذیش و هادی بهادری را که در حال برگشتن بودند دیدیم . تقریبا کمی بالاترار آنجا دست به سنگ ها شروع شد.از ساعت 11 به بعد وضع هوا عوض شد(هوا دقیقا مثل پیش بینی هواشناسی بود )باد و برف داشتیم.در قسمت هایی دست به سنگ های جدی تری داشتیم.چند جا مجبور شدیم برای عبور کردن از بین سنگ ها کوله هایمان را در بیاوریم .بچه هایی که جلوتر بودند گاهی برای ما نقش گیره ای که پیدا نمی کردیم را بازی می کردند و کمک می کردند تا بالا بیاییم.حرکت گاهی خیلی تند می شد .زیر یک شیب باد خیلی شدید شده بود .مجتبی گفت که برای کلاه طوفان و عینک طوفان بایستیم.همه به سرعت کلاه و عینک زدند.

بابک : باز که واستادین،دقیقه به دقیقه یه نفرتون وای می ایسته،الان یکم بالاتر یکی دیگه می خواد واسته و کلاه بذاره.

به حرکت ادامه دادیم.به قول مهسا آدم وقتی کلاه و عینک طوفان می ذاره مثل وقتیه که توی ماشین نشسته و اصلا باران و برف و باد رو حس نمی کنه.

ساعت 2.30  مجتبی جلوتر رفت و با بابک و حسین ساعدی صحبت کرد .ما برای استراحت و ناهار توقف کردیم و بابک و حسین جلوتر رفتند.

مینا به همه ی ما چایی داغ داد،بهترین چیزی که می تونست وجود داشته باشه!سارا کمی حالت تهوع داشت ،3.15 شروع به حرکت کردیم ،همچنان توی مسیر دست به سنگ داشتیم ساعت 3.45 در یک شیب بودیم که مجتبی گفت تقریبا زیر پناهگاهیم.باد و برف قطع شده بود و آفتاب خوبی داشتیم.پرچم های زیر پناهگاه معلوم بود و ما در فکر یک سوپ داغ بودیم. همه دور کند بودیم .من در کنار یک انرژی مثبت راه می رفتم ،بهاره مدام از چیزهای خوب حرف می زد.کمی پایین تر بابک کوله ی سارا را گرفت.جلوی در پناهگاه حسین ساعدی با فلاسک ایستاده بود و به همه ی ما چای می داد.

حسین : اااا...زویا تو هنوز زنده ای؟

ساعت 5.30 همه توی پناهگاه بودیم.بعد از رو به راه کردن جاهای خواب و تمیز کردن کفش ها واضافه کردن لباس ،هاستراحت کردیم. بابک مولایی برف آب می کرد،من-مینا-بهاره و سارا  آب جوش آوردیم تا چای بخوریم.بقیه خوابیدند.ساعت 8-7.30  همه بیدار شدند و غذا گرم کردند.مجتبی  حال همه را پرسید و با بابک برای برنامه ی فردا صحبت کرد. بابک و بهاره و حسین  قرار بود برای برنامه ی فردا آماده شوند. حسین گفت تا آخر شب تصمیم قطعی اش برای صعود فردا را می گیرد.بابک و بهاره برنامه هایشان برای فردا را ریختند و زودتر خوابیدند.شب از بچه ها ی تهران وضعیت هوای دماوند را پرسیدیم.

صبح ساعت 5.30 بیدار شدم.بهاره و سارا بیدار بودند ومجتبی هم کمی بعد بیدار شد. بهاره در حال خوردن صبحانه و جمع و جور کردن وسیله بود.بابک هم بیدار شد..حسین زمانیان بی سیم ها را با بهاره و بابک ومن چک کردو برای استفاده از آنها برنامه ی زمانی گذاشت .قرار بود بی سیمی که یکی اش دست بابک بود یکی اش هم دست حسین تا ساعت 12 استفاده بشه و اون یکی هم که دست من وبهاره از 12 به بعد.ساعت 7.25 بهاره و بابک از پناهگاه بیرون رفتند .تیم زنجان ساعت 7 بیرون رفته بود.و 2 نفرشان در پناهگاه مانده بودند.

من-سارا و حسین زمانیان با دوربین کنار پناهگاه ایستادیم و بهاره و بابک رفتند.

بعد از رفتن بچه ها ما 7 نفر در پناهگاه ماندیم و ....ماندیم.حدود ساعت 8 صبحانه خوردیم و بعد از آن ساعت 10 بود که همه به هم برای دیدن پناهگاه بالا رفتیم بیرون.ا بسیار عالی بود و آفتاب خیلی خوبی بود.عکس گرفتیم و بعد از یک ساعت با کیسه هایی از برف تمیز به پناهگاه برگشتیم تا برف آب کنیم .تا ساعت 2.30 برف آب کردیم و  همه ی بطری ها  و فلاسک ها را پر کردیم و ناهار خوردیم.بعد از ناهار  یک کلاس کیسه خواب داشتیم و چای خوردن های پشت سر هم.

برای بچه ها چای و سوپ آماده  کرده بودیم.ساعت 6.30-6  بچه های زنجان آمدند و ساعت 7 هم همه ی ما به استقبال بهاره و بابک رفتیم و حسین ساعدی با فلاسکی در دست.

 بهاره غلامی:

دقيقا يادم نبود كه حركتمون 6:30 بود يا 7 ! و اينكه من بايد بابك مولايي رو صدا بزنم يا خودش ساعت گذاشته !اين بود كه من از ساعت 5:30 به بعد بيدار بودم و مدام به فكر صعود پيش رو.......

گروه زنجان قرار بود خيلي زودتر از ما حركت كنن ، من يه "4 بيدار باش"ي شنيدم اما فك كنم اونا 6 اينا بود كه حركت كردند. ما هم قرارمون 7 بود كه تا جمع و جور شدن ، ساعت 7:25 حركت كرديم.با خودمون دو عدد بيسيم هم همراه داشتيم ، يكم تنقلات و شربت وآب گرم توي فلاسك.

اسم بابك مولايي همينطوريش خيلي پر ابهته حالا فك كن قرار باشه كه تو و او تنها صعود كنين ....

شروع كرديم .

 كلاه طوفان و عينك داشتم ، يه 5 دقيقه از شروع حركت عينك كاملا بخار كرد و من هيچي نميديدم اما يكم باد و بازي كردن باهاش حل كرد مشكل رو.آقاي مولايي جلو و من پشت سرش حركت ميكردم ،حرکتمون آهسته اما پيوسته بود. تقريبا ابتداي راه هر 1 ساعت يا بيشتر يه توقف كوتاه 5 -10 دقيقه اي داشتيم ، يه كم آب يا شربت و تنقلات ميخورديم و دوباره حركت ميكرديم، گروه زنجان با يه فاصله ي تقريبا 30 دقيقه اي جلوي ما بود.

آسمون آبي آبي بود يه چند تكه ابر بعلاوه ي باد گاه گاه هم بود. پشت سر پناه گاه ها هي كوچكتر ميشدن اما جلو قله هيچ تغييري نميكرد ! عقب تر هم ميرفت ....

ساعت تقريبا 9:30بود كه طبق قرار با پايين بايد يه تماس داشته باشيم ، اما من هرچي تلاش كردم جوابي نبود. از آقاي مولايي پرسيدم كه مطمئني قرار بود كه بيسيم من روشن باشه تا 12 و بعدش مال شما ؟؟ كه جواب يك جواب مثبت قاطعانه بود غافل از اينكه نه بايد اون يكي بيسيم روشن ميبود.

حركت اولش به نظر خوب بود و خيلي زود زمان  استراحت ميرسيد اما بعد از 4-5 تا استراحت ديگه زمان زود نمي گذشت و براي مني كه ساعت تقريبي رسيدن به قله رو تو فكرم داشتم خيلي سخت بود كه زمان دير ميگذره و البته زماني كه توي فكر من بود حدود 3 ساعت كمتر بود و اين باز هم قضيه رو سخت تر ميكرد .....

نزديكاي تپه گوگردی به تیم زنجان رسیدیم و ردشون کردیم . وقتی برای استراحت ایستادیم تیم زنجان دباره رفت جلو .از اینجا به بعد قدم برداشتن خیلی خیلی سخت بود. باد هم خیلی شدید ، حدود 6km/h  .بابک مولایی جلوتر رفت و من پشت تیم زنجان میرفتم...

بالاخره ساعت 15:20 به قله رسیدیم . بعد از یه استراحت کوتاه و کلی عکس به سمت پایین حرکت کردیم.

برای پایین اومدن اول همراه با بابک مولایی میومدم پایین یکم بعد ، برای کمک به یه گروه دیگه از هم جدا شدیم و من باز با زنجان اومدم ، کم کم به طرف یخچال سمت راست رفتیم ، اما سر نخوردیم.بعد از تقریبا 2 ساعت ، من و بابک مولایی دوباره باهم همراه شدیم.به صلاح دید آقای مولایی از یخچال نرفتیم و من برگشتم سمت سنگ ها .باید نزدیک سنگ ها میموندیم چون احتمال بهمن بود.

از دور پناهگاه ها دیده میشد اما هرچی می رفتیم نمی رسیدیم، انگار حد اکثر 30 دقیقه وقت میخواست اما راه زیادی بود و من خسته ...

بالاخره حدودای 7 رسیدیم به پناهگاه و استقبال هیجان انگیز بچه ها که حسابی خستگی رو در کرد.

روی گونه و بینی  بهاره سرما زده شده بود .بعد از خوردن شام و چای ،خوابیدیم.

 

شنبه صبح است و ما  ساعت 6-6.30 بیدار شدیم و صبحانه خوردیم وکوله ها را جمع کردیم، ساعت 8 است وما از پناهگاه بیرون آمدیم .جلوی پناهگاه عکس میگیریم و حرکت می کنیم..نسبت به ساعت 6.30-7 شدت باد خیلی کمتر شده . 10 دقیقه گذشته و  آفتاب داریم و باد ملایم و توقفی برای کم کردن لباس ها.ساعت 11.30 هست وما به مسجد رسیدیم و رو به دماوند و دوبرار عکس میگیریم.تکی و دسته جمعی.

ساعت 12.30 هست و به ماشین رسیدیم ، آقای لاریجانی هم آمده.بعد از رسیدن به خانه ی  آقای لاریجانی و عوض کردن لباس وخوردن ناهار و دیدن آلبوم های عکس  ، ساعت 2.30 آقای کیان هم رسیدند و بعد از گرفتن عکس سوار مینی بوس شدیم و جلسه ی انتقاد پیشنهاد برگزار کردیم و بچه ها به دفعات همدیگه رو مهمان کردیم و بچه ها هم ،هر کدوم توی مسیر پیاده شدند و برنامه ی دماوند زمستونه هم تمام شد.

گزارش برنامه روز درختکاری

عنوان برنامه: روز درختکاری

تاریخ اجرا : 21/12/88

سرپرست: زویا نیکنام

مسئول محیط زیست: همه اعضای تیم

نام منطقه: سوهانک

 

شرح کامل گزارش:

ساعت 8.30روز جمعه 21/12/88 برنامه ی روز درختکاری با حضور 18 نفر برگزار شد.قرار ما میدان قدس بود. آقای کیان هم ساعت 9.45 دقیقه رسیدند.برنامه ی ما با همکاری هیئت کوهنوردی استان تهران و انجمن کوهنوردان ایران و سازمان منابع طبیعی استان تهران بر گزار شد.ساعت 9.30 به منطقه ی سو هانک رسیدیم و بعد از حدود 25-20 دقیقه پیاده روی به منطقه ای رسیدیم که همه ی گروه ها در آنجا مشغول کاشتن نهال بودند.بعد از برداشتن بیل و نهال و آب در محدوده ای که چاله ها آماده بود ، مشغول کاشتن نهال شدیم.قرار بر این بود که امسال بر خلاف سال های گذشته درخت های بومی منطقه مثل اقاقیا و ارغوان کاشته شود ، اما ما سرو کاشتیم. آقای محمدی (هیئت کوهنوردی و انجمن کوهنوردان ایران و انجمن دیده بان کوهستان ) هم چند دقیقه ای در کنار ما بودند و توضیحاتی را برای بچه ها دادند.ساعت 11.30 بعد از خوردن چای و استراحت (!!!!) به پایین برگشتیم و برنامه در حدود ساعت12.30 در میدان قدس تمام شد.

برنامه ی امسال روز درختکاری هم مثل هر سال برگزار شد و باز هم ما تنها به فرو کردن نهال در چاله های از پیش کنده شده و خالی کردن دبه ی آب در چاله ها پرداختیم و متاسفانه با کاشته شدن 3 نهال در کنار هم در یک چاله و ریختن زباله و نایلون های دور نهال ها روی زمین روبرو شدیم.امیدوارم این تلاش از طرف ما و دوستان ما در سال های بعد با پیگیری و توجه بیشتر انجام شود.

تلاش برای از بین نرفتن پوشش های گیاهی بومی در مناطق شمالی تهران -که مسیر های پر ترددی برای کوهنوردان است - شاید نزدیکترین و مهم ترین کاری باشد که بتوانیم انجام دهیم

 گزارش نویس: زویا نیکنام

گزلرش برنامه غار رودافشان

عنوان برنامه : غار رودافشان

تاريخ اجرا : 3/2/1389

 

کادر سرپرستي:

سرپرست: امین نعمت بخش

راهنما: مصطفی اعلایی

مسئول تدارکات: اردوان بهارلو

گزارش نويس: محمد امامی

 مسئول امداد: صابر مقیمی

مسئول محيط زيست: مجتبی مهدیان

تعداد افراد شرکت کننده: 17 نفر

 

اطلاعات عمومي منطقه:

نام منطقه: غار رود افشان

توصیف جغرافیایی منطقه (پوشش گياهي غالب  منطقه، پوشش جانوری، یخچال طبیعی، رودخانه و ...): یک رودخانه در طول مسیر

قله(ها): قله مهمی وجود ندارد

وضعيت چشمه هاي منطقه: چشمه ای دیده نشد

انواع مسير ( زمستانه و تابستانه): تفاوتی ندارد

میزان آنتن دهی موبایل: در طول مسیر آنتن دهی ضعیفی وجود دارد

شيوه رسيدن به منطقه: جاده فیروزکوه – 45 کیلومتری فیروزکوه – بین سربندان و سید آباد – بعد از پمپ بنزین دقیقا زیر پل عابر پیاده فرعی سمت راست – پس از رسیدن به دو راهی فرعی سمت چپ به طرف روستای رود افشان

نوع وسيله نقليه: الزاما مینی بوس

فاصله  تهران تا مبدا صعود: 103 کیلومتر

ميزان جاده خاکي: نداشت

مبدا صعود: روستای رودافشان

طول و عرض جغرافیایی نقاط مهم: دهنه غار 35 درجه و 38 دقیقه و ارتفاع 1945 متر از سطح دریا

وسايل شخصي مورد نياز: هد لامپ, کفش منسب, دستکش و کلاه

شرح کامل گزارش

غار رودافشان در استان تهران و در 103 کیلومتری شهر تهران و 62 کیلومتری شهر فیروزکوه و در مجاور روستایی به همین نام واقع شده است

غار در دامنه شمالی دره رودافشان قرار دارد. دهانه غار در ارتفاع 1800 متری سطح دریا و در داخل گودی بزرگی به قطر حدود 100 متر قرار گرفته است و تنها از لبه گودی قابل مشاهده است. اختلاف ارتفاع دهانه غار و بستر رود حدود 200 متر است. دهانه غار بسیار وسیع و قوسی شکل و به درازای 40 متر و بلندی 12 متر است.

نخستین تالار عظیم غار به قطر 80 در 100 متر و بلندای 25 متر بعد از دهانه قرار دارد. به علت استحکام لایه ها، اثری از شکستگی و یا سنگ قابل سقوط در آن دیده نمی شود. این اعتقاد وجود دارد که هزاران سال قبل رودخانه همسطح دهانه غار بوده و احتمالاً قسمتی از آب رودخانه دلیچای وارد دالان های غار شده و باعث گسترش و وسعت غار شده است. وجود تعدادی ایوان ساخته شده با سنگچین و مقادیری خرده سفال، نشانه سکونت انسان ها در غار در روزگاران گذشته است.

 تالار دوم، پس از یک دیواره سنگچین قرار داد و دارای ابعاد حدود 60 در 50 متر و بلندای 20 متر است و فاقد هرگونه غارسنگ ( ساختارهایی که در اثر انحلال و رسوبگذاری کانی ها در خلال جریان آب در داخل غارها ایجاد می شود. مانند چکیده و چکانده ) است

 تالار سوم، دارای ابعادی در حدود 50 در 40 متر و بلندای 15 متر است. سرتاسر این تالار از چکیده ها و چکنده های زیبا و ستون ها و آبشارسنگ های خارق العاده است. چکنده های نیزه ای و گل کلمی در سرتاسر سقف این تالار دیده می شود. در ادامه مسیر اصلی غار، یک پلکان آهنی ما را به دهلیزی می رساند که دخمه بزرگی به ابعاد 6 در 4 متر و ارتفاع 3 متر در انتهای آن واقع است. یک حوض آب و ستونی در وسط آن در دخمه دیده می شود. این دخمه را آناهیتا ( الهه آبیاری و باروری ) نام نهاده اند

در ادامه مسیر اصلی پرتگاه های فراوانی وجود دارد و مسیر پس از حدود 160 متر به دالان انتهایی می رسد که طول آن، 10 متر است و در ارتفاع 1750 متری سطح دریا و 50 متر پایین تر از ارتفاع دهنه غار است. طول غار در مسیر اصلی حدود 550 متر است. (منبع: مرکز علمی و فرهنگی دانشجویان ایران)

ساعت 6:20 روز جمعه 3/ 27/ 89، وقتی همه 17 نفر جلوی درب فنی دانشگاه تهران جمع شدیم، با یک مینی بوس به سمت جاده تهران-فیروزکوه حرکت کردیم. در 45 کیلومتری فیروزکوه، یک فرعی رو به مدت 30  دقیقه تو جاده آسفالت ادامه دادیم. تا اینکه به روستای رودافشان رسیدیم. ساعت 9:15 از مینی بوس پیاده شدیم، سپس به سمت غار حرکت کریم. صبحانه رو (جای شما خالی) ساعت 9:30 تو یکی از باغات روستا میل کردیم. ساعت 10:15 با اتمام صبحونه (و البته معارفه) به سمت غار راه افتادیم. از روستا تا دهانه غار 30 دقیقه بیشتر نبود. توی این مسیر رودخونه ای به عرض 2-3 متر هم قرار داشت. ساعت 10:45 دقیقه به دهانه اصلی غار رسیدیم. از دهانه غار تا تاریکی مطلق 10 دقیقه پیاده روی در شیب تند بود. قبل از ورود به تاریکی وسایل رو چکیدیم (یعنی چک کردیم). در راه رفت با یک گروه کوهنورد 11 نفره مواجه شدیم که کمی حرکت ما را کند کرد. با این حال 11:30 به ته غار رسیدیم. به پیشنهاد آقای اعلایی، همه هدلایتاشون رو به مدت یک دقیقه خاموش کردند. سکوت و تاریکی مطلق، فضای خاصی رو ایجاد کرده بود(البته با صدای خنده و هوهوی برخی از دوستان). بعد از آن، با دستور دیکتاتورمآبانه سرپرستی، تصمیم بر آن شد که به جای دیدن کردن از حفره ته غار، از معبد آناهیتا دیدن کنیم. جای شما واقعا خالی، این مکان که در میان غار و در درون دخمه ای قرار  گرفته بود، زیبایی بسیار شگفت انگیزی داشت. ساعت 12:40 از غار خارج شدیم. ساعت 13:25 در همان مکان که صبحونه رو زده بودیم برای نهار توقف کردیم. هوا نیمه ابری بود و نسیمی نه چندان ملایم هم می وزید. ساعت 15 سوار بر مینی بوس به سمت تهران به راه افتادیم. در داخل مینی بوس جلسه انتقاد و پیشنهاد برگزار گردید، همه بر خوبی (و البته شاید به خاطر رایگان بودن) برنامه اتفاق نظر داشتند. ساعت 17:30 درب فنی قصه ما به سر رسید.

به امید سفرهای خوش آینده

گزارش نویس : سید محمد امامی 

حضور در جلسات توجيهي برنامه ها اجباري است

تسلیت


با کمال تاسف و تاثر، فوت پدر بزرگوار همنورد گرانقدرمان آقای "مجتبی کیانی" را به اطلاع کلیه دوستان می رسانیم

برای این دوست عزیز صبر و شکیبائی، و برای آن مرحوم رحمت و مغفرت آرزو می نمائیم.



گزارش برنامه صعود به قله چین کلاغ

به نام خالق کوهستان

 

عنوان برنامه : صعود همگانی به قله چين کلاغ

تاريخ اجرا : 27 فروردين 1389

 

کادر سرپرستي:

سرپرست: امير شيخ باقری

راهنما: امير شيخ باقری – زهرا صفاريان

مسئول فني: سجاد مدنی

مسئول تدارکات: ---

گزارش نويس: امير شيخ باقری

مسئول امداد: زهرا صفاريان

مسئول محيط زيست: شرکت کنندگان در برنامه

تعداد افراد شرکت کننده: 92 نفر

 

اطلاعات عمومي منطقه:

 

قله چين کلاغ از قلل فرعي توچال در نزديکي تهران است . اگر از بلنداي نگاهبان تهران ( توچال به ارتفاع 3962 متر ) بر روي خط الرأس به سمت غرب برويد در امتدا خط الرأس پس از ايستگاه تله کابين به گردنه شهرستانک خواهيد رسيد. با ادامه خط الرأس به سمت غرب پس از عبور از قله شاه نشين و هومند شاه نشين به ارتفاع 3875 متر و قله سربازارك به ارتفاع 3840متر، خط الرأسي  به سمت جنوب جدا شده و بعد از گردنه اشترگردن (بخشي از جاده تاريخي ناصرالدين شاه كه زير برف مدفون شده نيز از اينجا عبور می کند)، شما را ابتدا به قله پلنگ چال (سياه سنگ دوم به ارتفاع 3440 متر و سياه سنگ اول به ارتفاع 3400 متر)، قله دو شاخ به ارتفاع 3045 متر و نهايتاً قله "چين کلاغ" با ارتفاع 2820 متر خواهد رساند. در سمت غرب اين خط الرأس دره فرحزاد و در شرق گردنه يا تنگه کارا قرار گرفته است .

                                                  قله و خط الراس توچال.عکس از مسیرچین کلاغ / قلل چین کلاغ(سمت چپ) و دوشاخ(سمت راست)

چين کلاغ از قله‌هاي جنوبي البرز جنوبی محسوب می گردد. اين کوه از شمال به يونجه زار و از غرب به کوه‌هاي امامزاده داوود و از شرق به کوه‌هاي درکه و از جنوب به منطقه سعادت آباد و فرحزاد محدود مي‌شود

يال قله چين كلاغ به سمت قلل دو شاخ و پلنگ چال، از جمله مسيرهايي است كه از اواسط دره دركه در مسير كارا جدا مي گردد و گاهي خط الراسي نيز صعود مي شود. بر روي يال هاي چين كلاغ در زمستان نقاب هاي برفي بزرگي تشكيل مي شود كه تا اوايل بهار باقي مي ماند. گاهي بهمن در دامنه شرقي و غربي چين كلاغ به درون دره كارا و دره فرحزاد سرازير مي شود. بدين ترتيب صعود به چين كلاغ و بازگشت از آن از دره معدن مطمئن ترين راه است. داخل دره كارا و در قسمت انتهايي آن چند ناحيه بهمن خيز وجود دارد. مسير گردنه كارا به سوي دو شاخ در معرض وزش باد شديد زمستاني است و در اين مسير درگيري با سنگ حتمي است                       

از جاهاي ديدني مسير صعود به اين کوه آبشار دره ديوانه و غار دو سنگ (اگر از طرف درکه صعود کنيم)، سنگ نشين، دره بهشت ومعدن سنگ سعادت آباد (اگر از طرف سعادت‌آباد صعود کنيم) و رودخانه فرحزاد و قهوه‌خانه جاده يونجه‌زار (اگر از طرف يونجه‌زار صعود کنيم) است. صعود به اين قله از طرف يونجه‌زار براي کوهنوردان تازه‌کار مشکل است

 از گونه هاي حيواني اين منطقه مي توان به روباه، خرگوش وحشي، عقاب، همستر، گرگ و قرقي و از گونه هاي گياهي به شقايق Papaverous، گلايول وحشي، علف چاي ( اين گياه بومي شمال کشور است و اين منطقه از مناطق معدود تهران است که اين گياه روييده)، رز وحشيRosaceous Sp. ، مرغ، گون، داغداغان، ارغوان ، زير خانواده هاي غلات، زير خانوادهاي نخوديان، انواع کمپزيته و... اشاره کرد

مبدأ صعود اين برنامه روستاي دَرَکه در شمال غرب تهران و آغاز يکي از مسيرهاي محبوب کوهپيمايي در تهران انتخاب شد. نام درکه از درگِ که نوعي کفش برفي براي راهپيمايي بر روي برف بوده، استنتاج شده است.

شرح کامل گزارش

اولين برنامه تقويم ششماهه اول گروه کوهنوردي دانشجويان دانشگاه تهران، براي جمعه مورخ 27 فروردين ماه 1389 برنامه همگاني صعود به قله چين كلاغ در نظر گرفته شده بود. طبق اعلام سرپرست در جلسه توجيهي قرار بود اعضاي شركت كننده ساعت 7 صبح در ميدان دركه حضور داشته باشند. به دليل نزديکي قله به مبدأ حرکت و همچنين دير رسيدن برخي دوستان ساعت7:20 از ميدان درکه که ايستگاه آخر ميني بوس هاي درکه است به سمت مسير پناهگاه پلنگ چال  به راه مي افتيم، مسيري که در روزهاي تعطيل به غير از ميزباني کوهنوردان، خيل عظيم گردشگران را نيز ميزباني مي کند. با يک ساعت پياده روي و گذر از منطقه هفت حوض، از کنار قهوه خانه اي به اسم "کلبه کوهنورد " يا "كافه عمران" از پاكوبي كه در سمت چپ قرار دارد ارتفاع گرفته و رو به غرب مي رويم.

 پس از گذشتن از ايستگاه پاسياليز به ارتفاع 1880 متر به يك دو راهي مي رسيم كه مسير رو به پايين به سمت رودخانه و دره كارا و ديگري رو به بالا رفته به يال جنوب شرقي دو شاخ منتهي مي شود.

ابتدای مسير يال مکان مناسبی برای صرف صبحانه تشخيص داده می شود (8:50 لغايت 9:20). توضيح مختصری راجع به منطقه، مسير صعود و نحوه حرکت در کوهستان از سوی کادر سرپرستی داده می شود تا دوستانی که برای نخستين بار همراهمان شده اند با اصول و مبانی کوهپيمايی آشنا شوند. (9:30) پس از بالا رفتن از شيبی تند به کلبه سنگی کوچکی می رسيم که به کلبه کوهنورد مشهور است (10:15). فرصت مناسبی است برای استراحت و يادآوری اصول کوهپيمايی. دوستانی که عقبتر مانده اند به ما می پيوندند و به مسيرمان ادامه می دهيم. می خواهيم دست به سنگ شويم که از انتهای تيم خبر می رسد يکی از بچه ها دچار ناراحتی قلبی است! خوشبختانه زهرا صفاريان دوره های امداد و نجات را گذرانده و به کار خود وارد است. با همراهی علی نکوييان دوستمان را به کافه عمران منتقل می کنند و قرار می شود چنانچه مسأله حادی پيش نيايد تا بازگشت تيم منتظرمان بمانند.

 مسير کوتاهی را از ميان گرده سنگی بالا می رويم که وقت زيادی از تيم می گيرد. سپس به سمت چپ يال متمايل شده و تا گردنه بالا می رويم. گروه کوچکی از دانشجويان دانشگاه صنعتی اميرکبير (پلی تکنيک) هم به ما می رسند و در ادامه مسير پشت سرمان می آيند. سمت راستمان يال منتهی به دوشاخ قرار دارد. روبرو قله های بند عيش و پهنه سار و در سمت چپمان قله چين کلاغ ديده می شوند. مسير را به سمت چپ تراورس می کنيم (12:15). به گوسفند سرايی می رسيم که محل مناسبی است برای استراحت (13:00). عدم توجه به توضيحات ارائه شده در جلسه توجيهی در خصوص همراه داشتن آب (حداقل 5/1 ليتر) کار دست برخی از دوستان تازه واردمان داده و تشنگی به آنها فشار می آورد. مشاهده توده برفی در ابتدای يال شمالی قله چين کلاغ بارقه اميد را در چشم اين دوستان زنده می کند اما ...

 تيم با همکاری کادر سرپرستی و روحيه خوب ساعت 14:00 به قله چين کلاغ صعود می کند. کلان شهر تهران، دره فرحزاد، يونجه زار و جنگل کارا زير پايمان است. پس از استراحت مفصل و صرف نهار آماده حرکت می شويم. می خواهيم از يال جنوب شرقی قله به دره کارا برويم منتهی قبل از حرکت روش صحيح فرود توسط اردوان بهارلو توضيح داده می شود (15:10). شيب يال بيشتر از مسير صعودمان است. کادر سرپرستی در ميان تيم پخش شده و دوستانمان را کمک می کنند. طول صف به حدود يک کيلومتر می رسد. کاش عکاس خوش ذوقی می توانست شکوه اين منظره را ثبت کند.

 ساعت 16:30 به گردنه ای می رسيم که از جنوب به سعادت آباد و از شمال به دره کارا مشرف است. بچه ها خسته اند زمان کافی پس بهتر است استراحت کنيم. می توانيم از پاکوب هايی که توسط گله گوسفندان ايجاد شده وارد دره شويم و يا از روی يال به مسيرمان ادامه دهيم. سجاد مدنی کمی جلوتر می رود تا مسير يال را بررسی کند. کادر سرپرستی تصميم به ادامه مسير از طريق يال منتهی به جنگل کارا می گيرند که البته به باغ بيشتر شبيه است تا جنگل. کمی پايين تر زهرا صفاريان و علی نکوييان را می بينيم که به استقبالمان می آيند. شيب مسير زياد است و از بين رفتن پوشش گياهی به دليل چرای بی رويه دام خاک را سفت کرده و حرکت تيم با کندی مواجه می شود. باز هم معلوم می شود دوستان توجه زيادی به توصيه های کادر سرپرستی نکرده اند چرا که يکی از دوستانمان تعادلش را از دست می دهد و زمين می خورد! همکاری بچه ها قابل ستايش است و مسؤول امداد مشغول پانسمان زخم های سطحی وی می شود. با کمک تيم سرپرستی همه دوستان به باغ کارا می رسند (18:00). آب گوارای چشمه کارا انرژی تيم را احيا کرده است. 18:30 به سمت پاسياليز حرکت می کنيم و 19:45 در صحت و سلامت به ميدان درکه می رسيم.

بيش از يک سوم اعضای تيم شادی اولين صعودشان زندگی شان را با قديمی تر ها تقسيم می کنند. از چشم هايشان می توانی بخوانی که برای صعود بعدی لحظه شماری می کنند گرچه رمقی برای خيلی هايشان باقی نمانده است. و من به ياد می آورم آن شعری را که در روزهای نخستين تشکيل انجمن مان با هم زمزمه می کرديم:

با سرود بی صدا،

مثل يک کوه بلند،

مثل يک لبخند ...

 

اميدوارم اينبار به توضيحات ارائه شده در جلسه  توجيهی بيشتر دقت شود.

 

تجربه های برنامه:

۱- حضور الزامی در جلسه توجيهی برای تمامی شرکت کنندگان در برنامه

2- انجام کامل مراحل ثبت نام و پر کردن فرم تعهد نامه و اعلام بيماری های خاص

3- تأکيد بر آشنايی همنوردان با تجربه با اصول امداد و کمک های اوليه در کوهستان و گذراندن دوره های مربوطه 

4- تجديد نظر در ظرفيت برنامه های همگانی شود.

 

 


قابل توجه علاقه مندان به شركت در برنامه آبك،

حضور در جلسه توجيهي اجباري مي باشد.