کتاب انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه تهران
طرح از گلریز فرمانی
طرح از گلریز فرمانی
ساعت 4 صبح جمعه 22/9/87 جلوی دانشکده ی فنی زمان و مکانی بود که 15 جوان 18 تا 30 سال جمع شده بودند تا یکی دیگر از روزهای شاد زندگیشان را در طبیعت و در کنار یکدیگر به خوبی بگذرانند.
ساعت 4:15 حرکت کردیم.در راه کسی نخوابید؛ همه اندک خوراکیهایشان را خیلی دوستانه! بین اعضای تیم تقسیم می کردند!!!
خوشبختانه جاده باز بود و ما طبق برنامه ساعت 6:45 به گردنه دیزین رسیدیم.
در حالیکه از سرما می لرزیدیم ایستادیم و با یکدیگر آشنا شدیم.
سرپرست:هادی بهادری
جلودار:حسین ساعدی
عقب دار:امیر فراهانی
همراه با آغاز حرکتمان(ساعت7) طلوع خورشید را شاهد بودیم.
8:05 پا بر روی برف سرد و تمیزی گذاشتیم که قبل از ما کسی روی آن پا نگذاشته بود.
اعضای تیم به نوبت به اول صف رفته و برف کوبی می کردند و بقیه ی تیم پا در جای پای او گذاشته و به این ترتیب حرکت می کردیم.
لایه ی رویی برف یخ زده بود و علاوه بر اینکه در برخی نقاط حرکت را دشوار می کرد براق بودنش باعث آزار چشم کسانی میشد که عینک مناسب نداشتند.
ساعت 10 خیلی کوتاه و مختصر استراحت کردیم(به علت سرما نمی شد زیاد بی حرکت ماند)
در راه یکی از دوستان دچار گرفتگی عضله شد و به کمک دو کمک سرپرست مسئول(آقایان امیر فراهانی و حسین یوسف زمانیان) به گردنه بر گشت.
آقای فراهانی به کمک GPS و رد پاها به تیم ملحق شدند.
آقای زمانیان با اینکه از نظر قوای بدنی و تجهیزات کاملا آماده بودند به قله کلون بستک نیامدند. ایشان در کنار فرد مصدوم ماندند و قله ی دیگری از زندگی را صعود کردند.
ساعت 11 استراحت کوتاه دیگری داشتیم. هوا بسیار سرد بود و باد شدیدی می وزید. منظره بالای سرمان فوق العاده بود ابرها با سرعت زیادی حرکت می کردند و هر از چند گاهی به صورت مه در می آمدند و دیدمان را دچار مشکل می کردند.
مسیر، مسیر سختی بود؛ برخی از دوستان مثل آقای آرش نقافی جلوتر رفته و با کلنگ بر روی برف جای پا درست می کردند(متشکریم)
تعدادی از ما به دلیل کم خوابی و ارتفاع، دچار سردرد و حتی حالت تهوع شده بودیم؛ این بود که با نفس هایی عمیق، آهسته تر حرکت می کردیم.
از حدود ساعت 12 در صورتیکه مه نبود می شد قله را دید.
12:45سه نفر از دوستان با هماهنگی با سرپرست ماندند و بقیه ی تیم به سمت قله رفتند. البته به دلیل خستگی فاصله ی افراد از هم خیلی زیاد شده بود.
به پیشنهاد سرپرست ساعت 1:15 مقداری آب و تنقلات برداشته و کوله هایمان را درپناه یک سنگ گذاشتیم.
نزدیکی های قله را، در جاهاییکه سنگ ها از دل برف بیرون آمده بودند به سختی پیمودیم تا برسیم به جایی با ارتفاع 4170 متر به نام قله کلون بستک.
از ساعت 1:45 تا 2 که روی قله منتظر بقیه ی افراد بودیم باد برف را با تمام قدرتی که داشت توی صورتمان می کوبید و تمام تلاشش را می کرد که به ما معنی و مفهوم کلاه و عینک طوفان را بیاموزد که ما هم خوب آموختیم!
در حالی به سمت پایین حرکت می کردیم که انگشتان سرد و درد گرفته ای را که زیر دو لایه دستکش بود تکان می دادیم.
برف یخ زده،خستگی و حتی شاید ترس، لیز خوردن ها را بیشتر کرده بود.
ترس داشتیم چون این واقعیت را به خوبی درک می کردیم که خیلی راحت ممکن است هر اتفاقی بیفتد.
ساعت 4 افراد جلوی تیم آنقدر ایستادند تا کل تیم برسد چون به خاطر سختی مسیر و تاریک شدن هوا و مهی که می آمد و می رفت تیم باید منسجم حرکت می کرد.
خوشبختانه فقط قسمت آخر مسیر به تاریکی بر خوردیم که آن هم با کمک هد لایت ها روشن شد.
6:10 به مینی بوس رسیدیم و با استقبال گرم و حتی داغ آقای زمانیان که مزه ی چایی هم می داد رو به رو شدیم.
8:15 جلوی دانشکده ی فنی بودیم ولی نسبت به صبح خیلی بیشتر از 16 ساعت بزرگ شده بودیم!
از همه ی شما انسان های بزرگ متشکرم.
گزارش از مینا غبرایی
به نام خدا
سلام
خداحافظ
گر می توانید کلمه ایی به این دو اضافه کنید تا بل باز شود این در گمشده بر دیوار
سرپرست : سجاد مدنی
مسئول فنی : حسین زمانیان
جلودار : داوود کریمی
عقب دار : امیر فراهانی
مسئول امداد : زهرا صفاریان
کمک سرپرستان : مینا غبرایی ، شادی طهماسبی ، امین نعمت بخش ، اردوان بهارلو
صبح روز جمعه ، 15 آذر، پارک جمشیدیه
قرارمون ساعت 6:30 بود که بتونیم تا ساعت 7 وسایلو چک کنیم ولی به روال همیشه بچه ها دیر اومدن . تقریبا ساعت 6:50 بود که یه شک خوب به بچه های گروه و مخصوص سرپرست وارد شد که اونم رویت خانم مقدس ( دبیر انجمن) بود و اینکه فهمیدیم قراره تو برنامه شرکت کنند . تا ساعت 7:15 منتظر بچه ها بودیم و تقریبا وسایل بچه ها رو چک می کردیم . ساعت 7:15 یک گروه 34 نفره به جلوداری آقای کریمی و همراهی کمک سرپرستان حرکت کردند . سرپرست و مسئول فنی تا ساعت 7:35 منتظر بقیه بچه ها ایستادند و در این ساعت گروه دوم که یک گروه 7 نفره بود حرکت کرد تا به گروه اول ملحق شوند . ساعت 8 گروه اول برای کم کردن لباس و کمی استراحت یک توقف داشت و در همان جا گروه دوم نیز به گروه اصلی ملحق شد . بعد از 10 دقیقه استراحت گروه شروع به حرکت کرد .
در راه یکی از اعضای گروه دچار سرگیجه شد . برای جلوگیری از کم شدن سرعت گروه مسئول امداد ، علی نکوئیان و عقب دار مسئول رسیدگی قضیه شدند وبا کمی فاصله نسبت به گروه به آرامی راه را ادامه دادند. دومین توقف در ایستگاه 3 بود یه استراحت 5 دقیقه ایی . بعد از استراحت مسئول فنی بچه ها رو جمع کرد تا یکم در مورد راه باهاشون صحبت کنه ( چون می خواستیم از راه تپه سرخه بریم ) . بالاخره به پناهگاه رسیدم .ساعت 9:45 دقیقه. وارد سالن شدیم تا هم بچه ها یه استراحتی بکنن و هم کسانی که قصد صعود به قله رو داشتن وسایلشون چک شه .10:37 دقیقه گروه قله با تعداد 18 نفر آماده حرکت شد و بقیه گروه به سرپرستی علی نصر در پناهگاه ماندند تا بعد از استراحت بیشتر به سمت پایین حرکت کنند . گروه دوم تا ساعت 12 در پناهگاه بودند و ساعت 14 بدون هیچ مشکلی به پارک جمشیدیه رسیدند...
و اما گروه قله ... در حال حرکت به سمت گردنه اسپیلت است و فقط صدای اعصاب خورد کن سرپرست می آید که به تنهایی در حال خواندن به قول خودش شعرهای کوه است .
ساعت 12:44 گروه به گردنه اسپیلت (زین اسبی) رسیده است . یک استراحت 5 دقیقه ایی که همراه شد با توضیحات مسئول فنی در مورد منطقه و معرفی اطراف . سپس راه افتادیم . گروه تقریبا یکدست در حال حرکت بود . ساعت 12:44 به گردنه قبل از قله رسیدیم و دوباره نوبت به استراحت و توضیحات مسئول فنی رسید ولی این بار در مورد شیب های بهمن گیر و از این جور صحبت ها ... 12:53 سرپرست با پررویی حرف مسئول فنی را به علت وزش باد قطع کرد تا گروه شروع به حرکت کند . ساعت 13:37 گروه به قله رسید و بعد از استراحتی 23 دقیقه ایی که باخوردن چای و گرفتن عکس همراه بود راه برگشت را در پیش گرفتیم .
(همینجا بود که علی نصر خبر رسیدن گروه دوم ا به پارک جمشیدیه اعلام کرد ) 14:35 به گردنه اول رسیدیم . به پیشنهاد یکی از کمک سرپرست ها و به علت جلو بودن در زمانبندی خوب عکس گرفتیم و سعی کردیم شعر ای ایران را بخوانیم ... 15:30در گردنه اسپیلت برای خواندن نماز توقف کردیم . و بعد از 15 دقیقه حرکت کردیم . ساعت 16:30 پناهگاه بودیم . 20دقیقه برای ناهار وقت گذاشتیم و بعد از اون جلسه انتقاد پیشنهاد ... 17:30گروه به سمت پارک حرکت کرد و ساعت 19:30به پارک رسیدیم
گزارش از سجاد مدنی
به نام خدا
با سلام به دوستان، خوبان و همنوردان عزيز
قریب به هشت سال از تأسیس" انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه تهران" می گذرد، هشت سال همدلی، با هم بودن و با هم آموختن ... ، هشت سال تلاش، تلاش برای فتح قله های رفیع اخلاق و انسانیت ...، و هشت سال حرکت از قلهای به قله دیگر به دنبال یافتن گمشده خویش .. .
اکنون پس از گذشت سالیان، نكند بسیاری از تجربه ها و آموختههای این سالها که در حافظه تک تک دوستان جا خوش كرده است، به فراموشی سپرده شود؛ تجربه های تلخ و شیرین از لحظات جاودانه با هم بودن، از كوه و از همدیگر آموختن و به همدیگر یاری رساندن.
و امروز ما برآنیم که تمامی این تجربه ها، درسها، خاطرات و لحظات زیبای این تاریخ هشت ساله را که بسیاری از روزهای به یاد ماندنی ما را در خود جای داده است،ا برای همیشه ماندگار سازیم. تا پرچم این انجمن که با تلاش فرد فرد شما بر فراز قلههای اخلاق و انسانیت به احتزاز در آمده، تا بی نهایت عشق و دوستی در دلها بر افراشته بماند.
افتتاحیه طرح "کتاب سال انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه تهران"
چهارم آذر ماه یکهزارو سیصدوهشتاد وهفت
لطفاً متن زير را مطالعه فرماييد و براي دومين نشست توجيهي در خصوص تدوين كتاب سال انجمن ما را از ديدگاههاي سازندهي خود آگاه سازيد. دومين نشست: دوشنبه 11 آذر 1387 ، ساعت 18:30
دستور جلسه:
1-تصويب نهايي چارچوب و روش انجام كار
2- تقسيم كار و پذيرش مسئوليت در فازهاي اجرايي
- از تمامی دوستان و همنوردان قدیمی و جدید انجمن دعوت می گردد در این جلسه حضور یابند.
چه خوب است اگر دوستاني را كه داراي توان و انگيزه براي مشاركت در اين كار مييابيد، مطلع سازيد و دعوت فرماييد.
كتاب سال انجمن
[چكيدهي جلسه توجيهي اول ( دوشنبه – 4/ آذر / 87)]
(سال اول: 8 ساله ؛ از سال هاي بعد سالانه )
در اين مرحله يك نسخهي مرجع (Master) تهيه ميشود به صورتي كه خروجيهاي مختلف داشته باشد: كتابچههاي موضوعي، بروشور، استفاده در سايت، توليد CD.
مستندسازی 8 سال تجربه انجمن
|
اهداف: |
- انباشت تجربه برای استفادهي نسلهاي بعد
- تدوین به منظور ارزيابي، نقادی و تأثير در برنامهريزيهاي جاري انجمن
اجزای پروژه:
1. گزارش برنامه
2. بیوگرافی اعضا
3. تصاویر و فیلم ها
4. مطالب آموزشی
5. نمودارهای فعالیت سالانه
6. چشم انداز فعالیت انجمن
7. خاطرات
8. تقویم برنامه ها
9. پوسترها و اطلاعیه ها
10. مقدمه (اخلاق کوهنوردی)
11. کلاسهای آموزشی برگزار شده
ملاحظات:
تمهید لازم برای سال جدید
تعيين نوع انتشار
دغدغه کپی رایت
برآورد هزینه براي فازهاي مختلف
دو زبانه بودن بخشهايي از كتاب (؟)
استفاده از الگوهای خوب ِ موجود
متودولوژی:
- تقسیم مسئولیت براساس موضوع
- تقسیم براساس سال
- فاز اجرایی:
* تشکیل تیم و توجيه کامل پروژه
* گردآوری
*خوانش و پردازش
*نگارش و تدوين (ویراست یکم)
*بازخوانی به وسيلهي تيم ارزياب
* بازنويسي (ویراست دوم)
* طرح و گرافیک
* چاپ نسخههای اول
تهیه شده توسط حسین یوسف زمانیان
به نام خدا
سرپرست : حسین یوسف زمانیان
جلودار : داوود کریمی
امداد : سعید پورحیدری
عقب دار : امیر فراهانی
- با تشکر از همراهی آقای محمد رهبری
صبح روز جمعه؛ اول آذر- میدان سربند- زیر مجسمه
قرار بود ساعت 6:30 ، 26 نفر زیر مجسمه آماده باشند و ساعت 7 حرکت کنیم که به علت دیر آمدن برخی افراد گروه، ساعت 7:10 در غالب یک تیم 23 نفره حرکت کردیم و تا ساعت 8:55 طی طریق کردیم تا به کافه رجب رسیدیم و تا ساعت 9:10 استراحت کردیم. سپس راه افتادیم و در ساعت 10:10 به استراحتگاه شیرپلا رسیدیم و تا ساعت 10:55 صبحانه میل کردیم و سرپرست برنامه وسایل و تجهیزات بچه ها را بررسی کردند و تصمیم بر این شد که یک تیم 14 نفره به سمت قله حرکت کند و یک گروه 9 نفره هم به سرپرستی آقای امیر فراهانی، از مسیر دره اوسون به سمت مبدا حرکت بازگردد.
ساعت 11 تیم قله در زیر تگرگی ریز از شیرپلا شروع به حرکت کرد، و سرپرست به همراه محمد رهبری با اندکی تاخیر پس از تیم حرکت کردند.
تا ساعت 13:10 همگی پشت جلودار در برف و باد شدید (km/h 40-35) راه پیمودیم تا به جانپناه سیاه سنگ (امیری) رسیدیم .
به علت شرایط جوی نامساعد و کمبود وقت سرپرست برنامه تصمیم گرفتند که صعود به قله انجام نشود بنابراین تا ساعت 14:20 نهار خوردیم و استراحت کردیم و عکس هم گرفتیم.
در مسیر بازگشت از جانپناه امیری به یک خانم کوهنورد برخورد کردیم که به علت مشکل حاد قلبی در حالت بیهوشی رفته و وضعیت بسیار بحرانی داشتند، بچه های هیئت کوهنوردی در حال رسیدگی به وضع ایشان بودند، ما نیز یک زیر انداز و کت پر به آنها دادیم و قرار شد مسئول امداد هم با آنها بماند و بقیه تیم به سمت پائین حرکت کردیم.
با حرکت به سمت پائین و کم کردن ارتفاع از شدت وزش باد هم کاسته می شد.
در طول مسیر علاوه بر لذت بردن از مناظر زیبای کوهستان برفی ار نکاتی که سرپرست آموزش و تذکر دادند استفاده کردیم.
ساعت 16:35 به قبر ارس (دره اوسون) رسیدیم و 10 دقیقه به عکس و استراحت و صد البته تغذیه(!) مشغول شدیم.
در ساعت 16:50 دقیقه ی عصر به چشمه ی اوسون رسیدیم و بعد از 5 دقیقه تجدید قوا و برداشتن آب به حرکت خود ادامه دادیم.
در ساعت 17:55 همگی هدلامپ به سر به هتل اوسون رسیدیم و مراسم معارفه و جلسه انتقاد-پیشنهاد را به صورت همزمان در حالیکه مشغول نوشیدن چای نبات بودیم برگزار کردیم و در ساعت 18:30 از آخرین محل توقف (هتل اوسون) راه افتادیم.
در ادامه مسیر بارش باران را داشتیم.
سرانجام ساعت 20:00 (8 شب) خسته اما شاد و خوشحال به میدان سربند رسیدیم و بعد از خداحافظی از یکدیگر به سمت خانه به راه افتادیم تا دوباره با بهره از استقامت و همکاری که طبیعت به ما آموخت برای یک هفته ی دیگر در شهری شلوغ آماده شویم.
گزارش : شادی طهماسبی