تقويم شش ماهه دوم سال 1387

 

رديف

تاريخ

برنامه هاي كوهنوردي

كلاس هاي آموزشي

1

19/7

آبشارشاهاندشت

 

 

 

 

 

 

 

پوشاك

مسير يابي

بهمن شناسي

تغذيه در كوهستان

كفش هاي كوهنوردي

گزارش برنامه نويسي

بيماري هاي كوهستان

فرهنگ كوهنوردي

كوله چيني

آب و هوا

GPS

و...

 

2

26/7

پلنگ چال

3

26/7

ديواره بيستون

4

3/8

جنگل لاس پشته

5

10/8

كارآموزي كوهپيمايي (پسران)

كارآموزي كوهپيمايي (دختران)

آموزش و شروع تمرينات دراي تولينگ

6

24/8

كوير مرنجاب

7

1/9

توچال

8

8/9

غار كتله خور

9

15/9

كلكچال

10

22/9

شيركوه

11

29/9

دارآباد

12

29/9

آموزش و شروع تمرينات يخ نوردي

شروع دوره ي كمك هاي اوليه

13

6/10

آموزش كمپينگ زمستانه و بازآموزي يخ و برف *

14

13/10

دوبرار*

تست كوپر1*

15

11/11

گرده اسپيلت (پيش برنامه دماوند شمالي)*

16

11/11

توچال (پيش برنامه دماوند جنوبي)*

17

18/11

آزادكوه (برنامه جايگزين: دوشاخ- توچال( *

تست كوپر2*

18

2/12

دماوند شمالي

19

2/12

دماوند جنوبي

20

9/12

آبشار سنگان

21

16/12

آموزش يخ نوردي

 

 

کویر مرنجاب آبان 87

ایران_تهران_دانشکده ی فنی

قرارمون 5 صبح بود جمع شدن   ۶۹  جوان خوش ذوق سحرخیز و تقسیم شدنشان در 3وسیله ی نقلیه (1اتوبوس و 2 مینی بوس) کمی زمان میبرد مخصوصا وقتی به ازای هر نفر یک کوله ی بزرگ و سنگین هم وجود داشته باشد این بود که ساعت 6 به سمت کاشان راه افتادیم.

با رعایت سرعت مطمئنه ساعت 8 به انتهای اتوبان قم رسیدیم!

در راه هر کس فراخور حس درونیش کاری انجام می داد؛ عده ای خواب، تعدادی محو مناظر طبیعی، گروهی آواز خوان و برخی مشغول بازیهای درون اتوبوسی مثل پانتومیم.

برای انجام یک سری کارها دو بار توقف داشتیم. بعد از وارد شدن به محدوده ی آران یدگل در ساعت  10:50 و حرکت در مسیر خاکی و یک ساعت خاک خوردن ساعت 12:10 به کاروانسرای مرنجاب رسیدیم؛ اینجا آخرین فرصت برای برداشتن آب بود.

                 

بچه های مشتاق برای پیاده روی در کویر با آمادگی جسمانی خوبی آمده بودند!

12:45 راه افتادیم و حدود 1:5بود که در دل کویر توقف کردیم. همه به صورت یک دایره! ایستادیم و مراسم شیرین معارفه را اجرا کردیم و با کادر سرپرستی آشنا شدیم

سرپرست: علی نکوییان

مسئول فنی: اشکان رضوانی

مسئول امداد: زهرا صفاریان

کمک سرپرست ها: هادی بهادری, ژیلا حقیقی, علی نصر

در این حین سه تن از کمک سرپرستان برای پیدا کردن محل مناسب جهت استقرار چادرها از تپه های شنی بالا میرفتند. سرپرست هر چادر (که روز دوشنبه تعیین شده بود) چادر و وسایلی مثل گاز و ... را تحویل گرفته و  ساعت 1:35 راه افتادیم

                       

1:۵۰ به محلی مسطح که در سه جهت با تپه های شنی احاطه شده بود رسیدیم. چادر ها را علم کردیم.

                                

نهار خوردیم و بعد از کمی استراحت ساعت 4 با 62 جوان آماده و بشاش به سمت جزیره ی سرگردان حرکت کردیم.

مناظر فوق العاده ای را ناظر بودیم

          

 باورمان نمی شد ولی دماوند را هم دیدیم!

در دل کویر بودیم ولی موبایل ها خوب آنتن میداد . سرپرست هم از این مسله به خوبی استفاده میکرد چون هر چند دقیقه یک بار صدای زنگ آشنایی به گوش میرسید!

هوا نسبتا سرد بود و باد ملایمی می وزید. چون سرعتمان آرام بود تقریبا بدون توقف راه میرفتیم  به جز ساعت 5:20که ایستادیم تا به هشدارها ی جدی سرپرست در رابطه با حفظ فاصله و حرکت در یک خط گوش دهیم. وقتی هوا تاریک شد کاملا لمس کردیم که چقدر ساده امکان گم شدن در دل این کویر مسطح یک شکل را داریم.

                             

 6:15 به جزیره ی سرگردانی رسیدیم (تپه ای مرتفع در آن همه صافی و مسطحی) زیر نور مهتاب و در سکوت لذت بردیم تا 6:30 که به سمت کمپ راه افتادیم.  ساعت 7 به توصیه ی سرپرست حرکات کششی انجام دادیم تقریبا هر 30 دقیقه می ایستادیم تا کل گروه برسد.  زیر نور مهتاب روی کریستالهای نمک که اشکال شش ضلعی زیبایی را به وجود آورده بودند خرچ خرچ کنان میرفتیم تا اینکه 8:45 به کمپ رسیدیم و با آتش گرمی که دوستان حاضر در کمپ به پا کرده بودند روبه رو شدیم (دست آورنده های هیزم و به پا کننده گان آتش درد نکنه) برخی چادر ها را با کیسه های شن مهار کردند چون میخ مهار به راحتی در شن نمیماند

نور مهتاب خیلی زیبا بود فقط مشکلش این بود که همه جا را روشن میکرد!!!

   شب سرد کویر برخی را گرد آتش جمع کرده بود و برخی را چادر نشین

ساعت 9:15 صبح بود که تعداد     از بچه ها به تپه ای در نزدیکی کمپ رفتند و بازیهای کویری انجام دادند.بقیه هم یا در کمپ مانده یا به اطراف رفته و از مناظر لذت میبردند و از تپه ها قل میخوردند و در همه حال مراقب وسایلی مثل موبایل بودند تا شن زده نشوند!

جمعه بود و گروه های زیادی به منطقه آمده بودند؛ به قول یکی از دوستان مرنجاب توچال کویر دوستان است!

ساعت 10:30 اکثر بچه ها جمع بودند این بود که مسابقات زوووووووووو در دو گروه بانوان و آقایان در دو سمت کمپ برگزار شد

بعد از نهار ساعت 2:30 همه کوله به دوش به سمت اتوبوسها رفتیم و ساعت 3:10 از کویر و زیبایی های منحصر به فردش خداحافظی کرده به راه افتادیم.

۱۳:۳۰توقف کوتاهی در کاروانسرا داشتیم.همه خسته بودیم ولی شادیهایمان پایان ناپذیر بود. 5:20 آخرین توقف بین راهیمان بود.

دور هم بسی بسیار خوش بودیم تا اینکه بالاخره سفر خاطره انگیز و به یاد ماندنی کویر ساعت 10 شب جمعه مورخ 24/8/1387 جلوی دانشکده ی فنی به پایان رسید.

خیلی خوش گذشت و این مدیون کویر زیبا و روابط بسیار بسیار زیباتر ما جوانان انسان دوست طبیعت دوست با یکدیگر بود.

 از تک تک شما دوستان متشکرم

مراقب خودتون باشین

گزارش از مینا غبرایی

 

پروژه کتاب سال انجمن

8 سال تجربه

8 سال با هم بودن


مراسم افتتاحییه کتاب سال انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه تهران روز دوشنبه ۴ اذر ساعت ۱۸:۳۰ در محل انجمن برگزار می گردد.

از همه دوستان(قدیمی و جدید)دعوت می گردد تا در این جلسه شرکت کرده و ما را  در اجرای پروژه یاری دهند.


گزارش برنامه بیستون25-28/7/87

بعد از هفته ها تمرین ، روز پنجشنبه 25 مهرماه 1387 ساعت 10:45 به قصد صعود مسیر قرارگاه ( کام اژدها ) به سمت کرمانشاه حرکت کردیم .

اعضای گروه : مجتبی  کیانی ، نرگس آران ( مسئول تدارکات ) ، علی نکوییان ، حسین ساعدی ( سرپرست ) .

 قرار حرکت ساعت 10:30 از ترمینال غرب بود که اتوبوس با چند دقیقه تاخیر به سمت کرمانشاه حرکت کرد .

                                           امامزاده ای بعد از همدان

                          

هوا کاملاً تاریک نشده بود که بلندی وعظمت دیواره چشمانمان را خیره کرد . کنار امامزاده که پیاده شدیم ساعت 18:45 بود . کوله های سبکمان را برداشتیم وبارهای سنگینمان را تقسیم کردیم ( البته کوله نرگس سنگین بود ، چون اکثر مواد غذایی داخل کوله اش بود ) . بعد از نگاه اجمالی به چند اثر تاریخی (مجسمه ی هرکول ، سنگ بلاش و... ) به کافه داریوش رسیدیم . ساعت 19:30 با اینکه می دانستیم که یک اتاق موجود در کافه را قبل از ما یک گروه از کوهنوردان همدانی رزرو کرده اند ، با تعجب دیدیم که آقایان شیرزادی میخواهند در کافه را ببندند . چون طبق تجربه سالهای قبل یک یا دو نفر از شیرزادی ها در کافه می ماندند و می شد از اجاق و ظرفهای کافه استفاده کرد ( که متاسفانه هماهنگی کامل در این مورد صورت نگرفته بود) . خوشبختانه گاز همراهمان بود و با گرفتن ظرف از آقا فرداد مشغول تهیه شام و زدن چادر شدیم . پس از صرف شام ( ماکارونی ) ، مشغول چیدن کوله های روز بعد شدیم :

الف ) وسایل شخصی

1- پلار بالا پوش وپلار پایین پوش (که علی به جای آن کیسه خواب داشت ) -2- کلاه ودستکش -3- دو ساندویچ مرغ برای شام فردا -4- یک بیسکوییت آناتا -5- تنقلات ( بادام – مغز پسته – کشمش – برگه زرد آلو ) -6- آب نفری 3 لیتر -7- هایپ -8- پک امداد شخصی ( شامل چند تا قرص ، چسب زخم ، گاز استریل و         ) -9- چسب زینک اکسید -10- هدلایت -11- هارنس -12- تسمه وپیچ ( خودحمایت ) -13- پیچ و هشت -14- دو عدد کارابین ساده -15-  تسمه -16- دو عدد طنابچه ی پروسیک .

ب ) وسایل گروهی

1- ابزارهای فنی ( شامل : 1 جفت یومار ، 1 لنگه رکاب 2 عدد چکش ، 2 عدد آچار کیل ، 12 عدد اسلینگ بلند ، 4 عدد اسلینگ کوتاه ، 6 عدد کارابین پیچ ، 2 عدد ریوسو ، 1 ست ترای کم ( 9تایی ) ، 1ست کیل ( 12تایی ) ، 5عدد فرند ، 5 عدد تسمه ، 4 عدد بلوک ، 2 عدد انفرادی ، 2 حلقه طناب 10.5 ) -2-  پوش خارجی چادر -3- فلاسک آب جوش یک لیتری -4- پک امداد

            بالاخره ساعت 23:00 خوابیدیم . صبح 6:45 بیدارشدم وبا کلی تلاش علی و مجتبی را بیدار کردم . تا 7:20 صبحانه خوردیم و 20 دقیقه ای مشغول پوشیدن هارنس و تقسیم ابزارهای فنی شدیم  . با خداحافظی از نرگس به سمت دیواره حرکت کردیم . در مسیر با فاصله گرفتن از دیواره ، مسیر قرارگاه را از دور بررسی کردیم .ساعت 8:10 پای مسیری بودیم که از دور تشخیص داده بودیم . هوا خیلی خوب بود و نسیم صبحگاهی هوا را خنک کرده بود . وقتی با میلاد شیرزادی تماس گرفتیم ، گفت که در شروع مسیر قرارگاه یک فلش زرد رنگ هست . ما اطراف محلی که قرار داشتیم را به سمت چپ وراست گشتیم ولی فلش را پیدا نکردیم . بعد از یک ساعت جستجو و تماس ، بچه های گروه همدان که پای مسیر فرهاد بودند ، گفتند که محل ابتدایی ما نقطه ی درست شروع مسیر است . ما با استناد به این حرف و دیدی که از دور داشتیم و اطلاعاتی که از افراد مختلف قبل از برنامه گرفته بودیم که ، با کمی جابه جایی روی مسیر به چپ و راست می توان آن را ادامه داد ، حرکت خودمان را شروع کردیم . ابتدای مسیر نیاز به حمایت داشت ، مجتبی این طول را سر طناب رفت ( حدوداً 40 متر ) . برای اینکه سرعت کرده ی سه نفره بیشتر شود ، نفر سرطناب با دو طناب صعود میکرد و دو نفر بعدی را همزمان روی ریورسو حمایت می کرد .

                                                شروع مسیر – طول اول

                   

ساعت 9:50 همگی در کارگاه اول بودیم  . از کارگاه اول پس از کمی بالا رفتن حدود یک طول طناب به سمت راست تراورس کردیم . ارتفاع چندانی نگرفتیم . طول بعدی با حمایت باید صعود می شد ، 10:10 کارگاه آماده بود و مجتبی آماده ی سرطناب رفتن . سمت راست ما دو شکاف بود که صعود شکاف سمت راست آسانتر بود .

                                                  طول دوم – مجتبی کیانی

                        

 زیر کارگاه سوم مسیر کمی سخت تر بود . 10:50 سه نفرمان در کارگاه بودیم ، بالای سرمان یک طول سنگین به یک طاقچه می رسید و بعد از آن کتیبه صاف و غیر قابل صعودی (البته صعود طبیعی! ) دیده می شد . از اینجا به بعد فهمیدیم تراورس به راست اشتباه بوده و باید برای جبران مسیر باید به سمت چپ صعود کنیم ( البته راهی به جز این برای صعود نبود ) . این طول را علی سرطناب رفت .حدود 20 متر بالاتر به یک طاقچه رسیدیم که علی روی آن به سمت راست رفته بود و کمی بالاتر از طاقچه یک کارگاه طبیعی زده بود ( علی حدود 35متر صعود کرده بود ) . بعد از حدود 20 دقیقه فهمیدیم باید به سمت چپ تراورس کنیم  . این تراورس احتیاج به حمایت داشت که من آن را سرطناب رفتم . برای تراورس کمی پایین آمدم  و به طرف بالا و چپ صعود کردم . مسیر خیلی مشکل نبود ولی چون احتمال لاخ شدن طناب وجود داشت ، 30 متر بیشتر صعود نکردم . حدود ساعت 13:00 همگی در کارگاه پنجم بودیم .

                                      کارگاه پنجم – علی نکوییان ، حسین ساعدی

                 

 هوا خوب بود .تا اینجا کاملاً آفتاب داشتیم و هیچ بادی هم نداشتیم . کارگاه داخل یک شکاف بود که سایه خوبی بود . طول بعدی را خودم سرطناب رفتم . دو شکاف کنار هم قرار داشتند که شکاف سمت چپ روی گرده میرسید و به نظر می رسید ادامه نا معلومی داشته باشد . شکاف راست را صعود کردم . بیشتر شکاف مسیر را با پا گستر تنگ تمام کردم و به یک کفی 20 متر مربعی رسیدم . یک کارگاه طبیعی زدم و با تسمه آن را به لبه ی سنگ رساندم تا به طناب آسیبی نرسد . حالا برای حمایت جای خوبی نداشتم . به سختی علی و مجتبی را حمایت کردم . این مشکلی بود که علی هم در کارگاه چهارم داشت و ازش ناراحت بود . تا قبل از این طاقچه اثری از تیم های که قبلاً  این مسیر را صعود کرده باشند ، نبود . سمت جنوبی طاقچه یک تسمه ی کهنه و قدیمی روی یک منقار پیدا کردیم ، که از یک قسمت سوختش معلوم بود روی آن فرود رفته اند . بعد از یک استراحت کوتاه طول بعدی رو که یک کلاهک بود سرطناب رفتم .

                            عکس از روی طول ششم – مجتبی کیانی ، علی نکوییان 

                         

 دو شکاف نزدیک هم به بالای کلاهک می رسید ، ابتدا  وارد شکاف چپ شدم و زیر کلاهک با یک حرکت روی دست وارد شکاف راست شدم . طول سنگینی بود . وقتی به طاقچه رسیدم ، متوجه شدم یکی از میانی های اولم ( ترای کم بزرگ ) به خاطر حرکت طناب درآمده و بدجوری طنابها لاخ شدن . مجبور شدم طنابها رو روی کارگاه ثابت کنم ، و علی و مجتبی با حمایت یومار روی طناب ثابت صعود کنند . تا ساعت 15:30 درگیر این طول 25 متری بودیم . به یک طاقچه نسبتاً بزرگ رسیدیم . حدود 4 متر بالاتر از ما یک طاقچه بود و حدود 20 متر بالاتر شکافی بود که به یک درختچه و یک طاقچه ی دیگر می رسید . سمت راستمان دره ی بزرگی بود و سمت چپمان طاقچه ای بود که بعد از حدود 20 متر به یک دره می رسید . طبق گفته ی یکی از بچه های تیم همدان مسیر درست روی گرده ی سمت چپ بود . بین ما و گرده ی سمت چپ یک دره ی بزرگ بود و به نظر می رسید گرده ای که رویش قرار داریم ، مسیر درست باشد . با آقا میلاد تماس گرفتیم . ایشان زحمت کشیدند و تا پای دیواره آمدند وگفتند ما تقریباً روی مسیر درست قرار داریم . بعد از یک ساعت سرگردانی مسیر بالای سرمان را صعود کردیم .

                                              طول هفتم – علی نکوییان

                       

 این طول را علی سرطناب رفت . هنگام صعود سنگچینی روی سکوی اول دیدم و متوجه شدم که روی مسیر درست قرار گرفته ایم . ظاهراً این طول سنگینترین طول قبل از پله ی اول روی مسیر قرار گاه بود ( که ما چون مسیر درست قرارگاه را نرفته بودیم طولهای سختر از این هم صعود کرده بودیم ). وقتی مجتبی نفر آخر رسید ، تقریباً هوا تاریک بود . 17:20 بود . کنار کارگاهی که علی زده بود ،یک پاکت سیگار و چند قوطی کنسرو دیده می شد . در طول مسیر هم یک طنابچه ی پروسیک لای سنگی به عنوان میانی گذاشته شده بود . بعد از جمع کردن طنابها یک طول بدون حمایت صعود کردیم و ساعت 18:30 به طاقچه ای رسیدیم که علی برای شبمانی پیدا کرده بود . پس از خوردن ساندویچی که برای شام آورده بودیم ، کمی تنقلات خوردیم . هوا همچنان بدون باد بود و خنکی هوا را با یک پلار می شد تحمل کرد . منظره ای که مقابل چشمانمان بود ، بی نظیر بود . ماه از شرق  در حال طلوع بود ، پالایشگاه که در آن سوی خیابان اصلی قرار داشت ، منطقه را چراغانی کرده بود . بعد از تماس با نرگس و اطلاع از وضعش با علیرضا تماس گرفتم و اطلاعات صعود و وضعیت مکانی را به او توضیح دادم . ساعت 21:00 من و مجتبی زیر پوش چادر خوابیدیم و علی با کمی فاصله در کیسه خواب و کیسه ی بیواک . سرمای هوا تا نزدیکیهای صبح قابل تحمل بود ولی قبل از طلوع آفتاب سرما سردمان کرده بود .

                                                      طلوع آفتاب

                                 

  با طلوع خورشید ، کم کم بیدار شدیم و تا ساعت 6:45 صبحانه خوردیم ( آب فلاسک از دیروز تقریباً سرد شده بود ). تا 7:10 به جمع کردن کوله ها و تقسیم ابزارها مشغول بودیم . از محل شبمانی دو طول بدون حمایت صعود کردیم . در مسیر اثرات کوهنوردنماها باقیمانده بود : قوطی کنسرو ، کمپوت ، رانی و ... . کارگاه نهم را زدیم و این طول تقریباً 25 متری را مجتبی سرطناب رفت . بعد از 35 دقیقه سه نفرمان در کارگاه بودیم . با صعود یک طول دیگر بدون حمایت به پله اول رسیدیم . حدوداً 9:00 بود . سمت چپمان دره ی بزرگی بود و سمت راستمان پاکوبی که تا خیلی دورتر ادامه داشت . باز هم جستجوی ما برای پیدا کردن نقطه ی شروع ادامه مسیر قرارگاه از پله ی یک شروع شد . ولی هیچ نشانه یا کارگاهی ، نه ابتدای مسیر وجود داشت و نه روی مسیر دیده می شد . باز هم مزاحم آقا میلاد شدیم : مثل اینکه شروع مسیر نشانه ی خاصی ندارد . من رو پاکوب سمت راست شروع به حرکت کردم ، شاید نشانه ای پیدا کنم . کمی جلوتر نوشته و فلش اول مسیر آذربایجانی ها را پیدا کردم . دو تا از کارگاههای زنجیر این مسیر بالای سرم دیده میشوند . با آقا میلاد تماس گرفتم ، چنین مسیری را نمیشناخت . مثل اینکه تازه گشایش شده . وقتی برگشتم ومسیری که آمده بودم را نگاه کردم ، قرارگاه را دیدم . بالای همان گرده ای بود که صبح زیرش قرار داشتیم . سمت راست این گرده یک سطح صاف و بلند قرار داشت که تا زیر جانپناه کشیده شده بود و همانطور که صبح دیده بودیم ، سمت چپ آن نیز دره ی بزرگی قرار داشت . خوشحال از اینکه به احتمال خیلی زیاد مسیر درست را ادامه خواهیم داد و دیگر از مسیر درست منحرف نمی شویم ، پیش علی و مجتبی برگشتم . مثل اینکه در فاصله ای که من نبودم ،بچه ها به مسیر های روز قبل و مسیر پیش رو فکر کرده بودند ( و البته با هم صحبت کرده بودند ) و گفتند که بهتره صعود را ادامه ندهیم و فرود برویم ، چون مسیر را نمیشناسیم و ممکن است باز هم صعودمان زمان زیادی ببرد . نظر من این بود که صعود کنیم چون هم زمان خوبی داشتیم و هم مسیر تا جانپناه جای اشتباه رفتن نداشت . ترجیح دادم که جمعی تصمیم بگیریم . قرار شد برگردیم پایین ، حدوداً 10:15 .مسیر پاکوب را به سمت راست حرکت کردیم ،تا به یک سری دست به سنگ رسیدیم . بعد از دست به سنگها به حلقه ی فرود 60 متری رسیدیم که روی یک رل نصب شده بود و یک میخ برای بازوی دوم کارگاه کنارش قرار داشت ( و حلقه ی فرود به میخ متصل نبود ). یک پیچ رل بدون صفحه در سنگ کمی بالاتر قرار داشت . با میخ  و رل یک کارگاه زدم و با یک کیل برای کارگاه بک آپ گرفتم . نفر اول فرود رفتم . فرود مایل به سمت راست بود و مسیر به سمت بالا قابل صعود . کنار یک درختچه طناب تمام شد . انفرادی 10 متری را به طناب اضافه کردم ، ولی هنوز به جای مطمئنی نرسیده بودم . هر طور بود ،وزنم  را از روی طناب برداشتم و طناب را به یک درختچه وصل کردم .

                                               مسیر فرود 60 متری

                             

           

 زیر پایمان دره بزرگی بود . بالاخره ساعت 11:45 همگی روی طاقچه ی شیرین بودیم . بعد از کمی استراحت و جمع کردن طنابها به سمت راست شروع به حرکت کردیم.

                                                   طاقچه شیرین

               

 زیر مسیر هاری رست یک شن اسکی بود که به بالای فرود زمستانه ( دو میخ ) می رسید .حرکت از پای فرود 60 متری تا فرود زمستانه حدود یک ساعت طول کشید . 15 دقیقه ای این فرود 25 متری طول کشید وساعت 13:40 بعد از گرفتن چند تا عکس به کافه داریوش رسیدیم .

                               

                            

نرگس زحمت نهار را کشید و بعد از صرف نهار و جمع کردن ابزارها و کوله ها ،تا ساعت 8:20 استراحت کردیم .

                         

آقایان شیرزادی لطف کردند و ما را با وانت تا به میدان شهر بیستون رساندند . چند دقیقه ای منتظر اتوبوس های تهران ماندیم ، تا ساعت 19:00 که سوار یک اتوبوس به مقصد تهران شدیم . بالاخره ساعت 4:10 روز یکشنبه 28/7/87 برنامه در ترمینال غرب تمام شد . در پایان لازم می بینم  از آقای اسفندیاری و آقای متحیرپسند به خاطر راهنماییهایشان در مورد مسیر و از خانم صفاریان به خاطر آماده کردن پک امداد شخصی برای ما تشکر کنم . و همچنین یک تشکر ویژه از خانم نرگس آران که زحمت زیادی برای تدارکات این برنامه کشیده بودند.

گزارش از حسین ساعدی

جنگل لاس پشته 4-1/8/87

سرپرست: مينا طاهري

مسئول فني: هادي بهادري

مسئول امداد: زهرا صفاريان

كمك سرپرست ها: امير فراهاني، علي نصر، علي نكوييان

 

                 

تيم 25 نفره ي ما ساعت 45/23چهارشنبه 1 آبان از جلوي دانشكده ي فني به راه افتاد. ساعت 5 صبح به پليس راه رشت رسيديم  و از آن جا حركت خود را به سمت فومن ادامه داديم. بعد از يك توقف كوتاه براي نماز در يك مسجد بين راهي به نام مسجد ابوالفضل، ساعت 35/6 صبح به شهر شفت رسيديم ودر طول مسير به ترتيب از روستاهاي احمد سرگوراب، نصير محله، لِپ وندان و علي سرا گذشتيم تا اين كه در ساعت 30/7 به پل مزگده رسيديم. بعد از خوردن صبحانه و تخليه ي اتوبوس(!)، ساعت 30/8 مراسم معارفه ي مختصري برگزار شد و اين گونه بود كه حركت ما به سمت جنگل آغازيد!

                                                                       

 45دقيقه ي ابتداي مسير تا روستاي مزگده كه راه خاكي ساده و كفي بود را گذرانديم و بعد از 10 دقيقه نرمش، وارد مسير جنگل شديم. هوا مه و تؤام با بارش قطرات ريز باران بود كه تا آخر مسير با ما همراه بود و سر تا پا همه را خيساند.

 تقريباً به فاصله ي هر يك ساعت 10 دقيقه استراحت داشتيم (گل و لاي مسير و كوله كشي سنگين افراد تيم را كمي خسته كرده بود) ؛ به علاوه ي يك استراحت 15 دقيقه اي كه اسمش را "ازگيل خوران" گذاشتيم! ساعت 45/2 دقيقه به مرتع ميان سوته رسيديم و كمپ را در آن جا برپا كرديم. بقيه ي روز (عصر) به صرف نهار و استراحت و تعويض لباس هاي خيس گذشت. بارش كمي شديدتر و مه هم كمي غليظ تر شده بود.                ساعت 30/8 صبح جمعه، يك تيم 14 نفره به سمت قله به راه افتادند و بقيه ي تيم به سرپرستي آقاي علي نصر در كمپ ماندند. ساعت 40/9 به قهوه خانه ي بالاسوته رسيديم و بعد از 10 دقيقه استراحت به راه خود ادامه داديم. حدود 15/12 به مرتع دايله سر رسيديم كه چوپان هاي منطقه به آن لاس ِ پِشت مي گفتند.

 تقريباً تمام مسير داراي پاكوب بود و از عوارض مسير مي توان به گله هاي گوسفند، چوپان ها، كلبه هاي بسيار زيباي چوبي، دو قبرستان متعلق به چوپان هاي محلي  و البته سگ هاي گله اشاره كرد. هوا هم آفتابي و مطبوع بود. بعد از كمي استراحت در دايله سر  تصميم گرفته شد كه يك تيم به سرپرستي هادي بهادري به كمپ بازگردند و يك تيم هم قله را صعود كند. تيم اول كه 9 نفره بود، ساعت 30/4 بعدازظهربه كمپ رسيد و تيم دوم كه 5 نفره بود، ساعت 1 بعد از ظهر به سمت قله به راه افتاد و بعد از 45/1 دقيقه به قله ي 2800 متري لاس پشته كه محلي ها به آن ديناربند مي گفتند رسيد.

                 قله لاس پشته                  

 تيم بعد از يك استراحت كوتاه ساعت 10/4 دقيقه به مرتع دايله سر و ساعت 50/6 نيز به كمپ رسيد. اواخر مسير مه و تاريكي قدرت ديد را تقريباً از بين برده بود كه با راهنمايي خوب آقاي رهبري و با كمك هدلايت ها بدون مشكل خاصي به كمپ رسيديم. در مسير برگشت تيم سايپا كه از قلعه رودخان آمده و به ماسوله مي رفتند را هم رؤيت كرديم. سگ هاي گله هم چيزي نمانده بود در دو نوبت لقمه ي چپمان كنند؛ كه صاحبان شان به موقع رسيدند و نجات پيدا كرديم!

                      

 روز شنبه ساعت 7 صبح كمپ جمع شده بود و بعد از 10 دقيقه نرمش يه طرف پايين به راه افتاديم. ساعت 10/8 دقيقه براي بار دوم به مدت يك ربع مراسم ازگيل (يا به گويش محلي كنوس) خوران اجرا شد. ساعت 30/11 به پل مزگده كه محل قرارمان با اتوبوس بود، رسيديم و بعد از زدودن گل و لاي در كنار رودخانه و صرف نهار، ساعت 45/12 سوار اتوبوس شده  و به راه افتاديم. يك توقف در مسجد ابوالفضل و يكي هم در رودبار داشتيم و ساعت 20/9 شب به دانشكده فني در اميرآباد رسيديم.

با سپاس بسيار از آقاي محمد رهبري كه راهنمايي اين برنامه را پذيرفتند.

و با تشکر از مینا غبرایی برای کمک در تهیه گزارش.

کزارش از مینا طاهری