ایران_تهران_دانشکده ی فنی
قرارمون 5 صبح بود جمع شدن ۶۹ جوان خوش ذوق سحرخیز و تقسیم شدنشان در 3وسیله ی نقلیه (1اتوبوس و 2 مینی بوس) کمی زمان میبرد مخصوصا وقتی به ازای هر نفر یک کوله ی بزرگ و سنگین هم وجود داشته باشد این بود که ساعت 6 به سمت کاشان راه افتادیم.
با رعایت سرعت مطمئنه ساعت 8 به انتهای اتوبان قم رسیدیم!
در راه هر کس فراخور حس درونیش کاری انجام می داد؛ عده ای خواب، تعدادی محو مناظر طبیعی، گروهی آواز خوان و برخی مشغول بازیهای درون اتوبوسی مثل پانتومیم.
برای انجام یک سری کارها دو بار توقف داشتیم. بعد از وارد شدن به محدوده ی آران یدگل در ساعت 10:50 و حرکت در مسیر خاکی و یک ساعت خاک خوردن ساعت 12:10 به کاروانسرای مرنجاب رسیدیم؛ اینجا آخرین فرصت برای برداشتن آب بود.

بچه های مشتاق برای پیاده روی در کویر با آمادگی جسمانی خوبی آمده بودند!
12:45 راه افتادیم و حدود 1:5بود که در دل کویر توقف کردیم. همه به صورت یک دایره! ایستادیم و مراسم شیرین معارفه را اجرا کردیم و با کادر سرپرستی آشنا شدیم
سرپرست: علی نکوییان
مسئول فنی: اشکان رضوانی
مسئول امداد: زهرا صفاریان
کمک سرپرست ها: هادی بهادری, ژیلا حقیقی, علی نصر
در این حین سه تن از کمک سرپرستان برای پیدا کردن محل مناسب جهت استقرار چادرها از تپه های شنی بالا میرفتند. سرپرست هر چادر (که روز دوشنبه تعیین شده بود) چادر و وسایلی مثل گاز و ... را تحویل گرفته و ساعت 1:35 راه افتادیم
1:۵۰ به محلی مسطح که در سه جهت با تپه های شنی احاطه شده بود رسیدیم. چادر ها را علم کردیم.

نهار خوردیم و بعد از کمی استراحت ساعت 4 با 62 جوان آماده و بشاش به سمت جزیره ی سرگردان حرکت کردیم.
مناظر فوق العاده ای را ناظر بودیم

باورمان نمی شد ولی دماوند را هم دیدیم!
در دل کویر بودیم ولی موبایل ها خوب آنتن میداد . سرپرست هم از این مسله به خوبی استفاده میکرد چون هر چند دقیقه یک بار صدای زنگ آشنایی به گوش میرسید!
هوا نسبتا سرد بود و باد ملایمی می وزید. چون سرعتمان آرام بود تقریبا بدون توقف راه میرفتیم به جز ساعت 5:20که ایستادیم تا به هشدارها ی جدی سرپرست در رابطه با حفظ فاصله و حرکت در یک خط گوش دهیم. وقتی هوا تاریک شد کاملا لمس کردیم که چقدر ساده امکان گم شدن در دل این کویر مسطح یک شکل را داریم.

6:15 به جزیره ی سرگردانی رسیدیم (تپه ای مرتفع در آن همه صافی و مسطحی) زیر نور مهتاب و در سکوت لذت بردیم تا 6:30 که به سمت کمپ راه افتادیم. ساعت 7 به توصیه ی سرپرست حرکات کششی انجام دادیم تقریبا هر 30 دقیقه می ایستادیم تا کل گروه برسد. زیر نور مهتاب روی کریستالهای نمک که اشکال شش ضلعی زیبایی را به وجود آورده بودند خرچ خرچ کنان میرفتیم تا اینکه 8:45 به کمپ رسیدیم و با آتش گرمی که دوستان حاضر در کمپ به پا کرده بودند روبه رو شدیم (دست آورنده های هیزم و به پا کننده گان آتش درد نکنه) برخی چادر ها را با کیسه های شن مهار کردند چون میخ مهار به راحتی در شن نمیماند
نور مهتاب خیلی زیبا بود فقط مشکلش این بود که همه جا را روشن میکرد!!!
شب سرد کویر برخی را گرد آتش جمع کرده بود و برخی را چادر نشین
ساعت 9:15 صبح بود که تعداد از بچه ها به تپه ای در نزدیکی کمپ رفتند و بازیهای کویری انجام دادند.بقیه هم یا در کمپ مانده یا به اطراف رفته و از مناظر لذت میبردند و از تپه ها قل میخوردند و در همه حال مراقب وسایلی مثل موبایل بودند تا شن زده نشوند!
جمعه بود و گروه های زیادی به منطقه آمده بودند؛ به قول یکی از دوستان مرنجاب توچال کویر دوستان است!
ساعت 10:30 اکثر بچه ها جمع بودند این بود که مسابقات زوووووووووو در دو گروه بانوان و آقایان در دو سمت کمپ برگزار شد
بعد از نهار ساعت 2:30 همه کوله به دوش به سمت اتوبوسها رفتیم و ساعت 3:10 از کویر و زیبایی های منحصر به فردش خداحافظی کرده به راه افتادیم.
۱۳:۳۰توقف کوتاهی در کاروانسرا داشتیم.همه خسته بودیم ولی شادیهایمان پایان ناپذیر بود. 5:20 آخرین توقف بین راهیمان بود.
دور هم بسی بسیار خوش بودیم تا اینکه بالاخره سفر خاطره انگیز و به یاد ماندنی کویر ساعت 10 شب جمعه مورخ 24/8/1387 جلوی دانشکده ی فنی به پایان رسید.
خیلی خوش گذشت و این مدیون کویر زیبا و روابط بسیار بسیار زیباتر ما جوانان انسان دوست طبیعت دوست با یکدیگر بود.
از تک تک شما دوستان متشکرم
مراقب خودتون باشین
گزارش از مینا غبرایی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۷ ساعت 10:37 توسط "کمیته تبلیغات"
|